۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه

chokouhe Omrani

شکوهه عمرانی  chokouhe Omrani Daghigh


زندگی نامه شکوهه عمرانی
شاعر ، مترجم و فعال اجتماعی ایرانی مقیم کشور سوییس شهر ژنو 

شکوهه عمرانی را بیشتر اهل ادب و شعر با نام شیرین می شناسند او زاده شهر "سهراب" کاشان همیشه زیبا است . تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه در زادگاهش بوده ، سپس به منظور ادامه ی تحصیل به تهران می آید و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ی مترجمی در همان جا به پایان می رساند . مدتی در سازمان برنامه و بودجه بعنوان کارشناس مشغول به کار می شود و بعد از چند سال خدمت در این سازمان بعلت ماموریت همسرش به سویس می آید و در ژنو موفق به اخذ دیپلم زبان فرانسه از دانشگاه این شهر می گردد او موفق می شود مدرک خدمات اجتماعی از انستیتو مطالعات اجتماعی را نیز کسب کند . در ژنو در سازمانهای مختلف فرهنگی مشعول به کار می شود و هم اکنون عضو چندین سازمان خیریه فرهنگی و هنری می باشد .از 5 سال پیش شروع به سرودن شعر می نماید . در واقع ذوق سرودن شعر در او با خواندن اشعار پدر بزرگش سید رضا صانعی کاشانی جان می گیرد و مرگ مادر شوریدگی و سرآیندگی را در او به وجود می آورد و نخستین شعرش را برای مادرش می سراید . کمی بعد شروع به ترجمه ی اشعار می کند او علاوه بر سرآیندگی مقالات بسیاری را نیز ترجمه نموده است ،شاخص ترین ترجمه او بخش هایی از کتاب ارزشمند آرمان نامه متفکر مشهور کشورمان "ارد بزرگ" است از دیگر کتابهای او می توان از :
سه جلد کتاب سخنان حکیمانه بزرگان جهان ، زبانهای فرانسه و فارسی
کتاب جادوی سخن (تلفیقی از اشعار شکوهه عمرانی و فیلسوف کشورمان ارد بزرگ )
کتاب برگزیده ای از اشعار شاعران فرانسوی زبان
کتاب اشعار شکوهه عمرانی به فارسی وفرانسه
کتاب خاطرات بانوی مرداب

   

شکوهه عمرانی در سویس دارای موقعیت اجتماعی خاص و هواداران بسیاری در بین عموم جامعه است و از سوی انجمن لیست ایت (Défense des Ainé-e-s, des locatiaires, de l'emploi et du social) نامزد انتخابات پارلمانی پیشین این کشور بود  او هم اکنون همکار فرهنگی سازمان ملل متحد است و مدیر رادیو کلید تمدن و سایت وزین کلید تمدن ( مرکز انجمن سویس ژنو ) می باشد .

http://jadooyesokhan.files.wordpress.com/2010/03/111.jpg

شکوهه عمرانی (نامزد تشکل لیست هشت کشور سوییس در انتخابات پارلمانی پیشین آن کشور و از چهرهای سرشناس سوییس ، و همکار فرهنگی سازمان ملل متحد ، که کتاب آرمان نامه ارد بزرگ را به زبان فرانسه برگردانیده است ) در مقابل مقر اروپایی سازمان ملل متحد ( ژنو )


شاعر توانا فرزانه شیدا که او هم در خارج از ایران و کشور نروژ زندگی می کند اشعار و ترجمه های " شیرین " را بسیار می پسندد و آثارش را دارای روح و زیبای خاصی می داند .
برای شکوهه عمرانی ، شاعر و سراینده عزیز کشورمان آرزوی سلامتی ، بهروزی و طول عمر می نماییم .


منابع :
www.liste8.org/candidats.html
http://www.liste8.org/img/tous-menages.pdf
www.chokouh.tk




   Weight Loss Program
Lose up to 20 lbs in one month with a new diet. Click here.
Click Here For More Information
 

۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

Orod Bozorg / Farzaneh Sheida 2

اما بهر شکل در طی فرگردهائی که یک به یک به انتشار در می آمد نگاه مردم سرزمینم را نیز دنبال میکردم و نظر ایشان را می پرسیدم یا حتی بدون پرسیدن اظهار نظر ایشان رامی شنیدم و متوجه می شدم که باز گوئی که تلاشی بیهوده ,سرگرفته شده برای کسانی که نمی خواهند بیآموزند وبه گفته ی* ارد بزرگ ,میاندیشیدیم که میفرمود: تلاش بر کسی که پند آموز نیست بیهوده است و در نهایت تاسف ,باز متوجه شدم که بسیاری که آنها که ادعای اینرا نیز داشته اند که فرگردها را دنبال میکنند ,حتی از محتوای آن بی خبرند و هر یک دوباره و صدبار هدر بی تفاوتی های عمیقی که بخود به زندگی وحتی چیزهائی که میخواندند دارند, حتی انقدر صادق نیستند که اگر نخوانده اند ,خاموش بمانند و با دادن نظریه بی پایه ای که حتی بر اساس خوانده شدن مطلب هم نیست به جواب گوئی یا اظهار نظر برنیآیند که مبادا ایشان را دست کم بگیرم یا اظهار دلگیری کنم که چرا نخوانده اند که با دانستن آن نیز بازچنین نمی کردم کما اینکه دریافتم که خوانده نشده برایم نظری داده می شود اما باز هیچ نگفتم چون این نوشته ها را برای آنان نوشته بودم اما برکسی اجباری نیست که کاری را انجام دهد که دوست ندارد و درعین حال نه آموختن بالاحبار ثمری داشته و خواهد داشت نه خواندنی که به میل و رضای دل نباشد. چرا که انسان تا خود نخواهد کسی نمیشود حال دنیا دنیا نوشته و علم را به رایگان نیز در اختیار ایشان بگذاریم باز ادعای خواندن شاید بکنند اما لااقل با فکرباینکه شایداین نوشته ها چیزی درخود داشته باشد که من نخوانده ام وقتی و زمانی حتی برای یک یا دو فرگرد هم نمیگذاشتند وازسوئی نیزکسی دیگر که معلوم نبود بر چه حسابی ایشان را استاد می خواندند وبا یکی دو نوشته جلب توجه کرده بود ودونفری لقب استادی را باو خطاب کرده ونام دائمی او باز در نزد همان کسانی شده بود که بدون خواندن کتابی برای انسان یا نظر میدهند یادست میزنندکه شاید سودی دارد و شاید میخواهند جای خود را بازکنند به تهدید میشنیدم که « من با دقت تمام همه ی نوشته های شما را دنبال خواهم کرد! » که این کلام بگونه ای نبود که به معنای علاقمندی او به کتاب باشد بلکه به حالت تهدیدی بود چون ایشان انتقاد کننده ی خوبی درجمع شناخته شده بودند و به باورشان نیز رفته بود که درکار خود همگان ایشان را قبول دارند وهدف نیز درجمله خطابی بمن در اصل این بودکه " حواست جمع باشد که من یه جائی بالاخره حالت را جا میاورم " خوب تشکر از اینهمه لطف بی شائیه ,اکنون بنده به آخر فرگرده ها وبه پایان کتاب رسیده ام لطف بفرمائید وحالم را جا بیآورید چراکه بر هرنکته ای دست بگذارید مطمئنا ,جواب و منبع آنرا دراختیار شما پیشاپیش گذاشته ام واگر چیزی نامفهوم وگنگ بود خوشحال میشوم بپرسید وحتی برآن تکیه کنید تا بدانم کدامین قسمت دارای نقصیا نقاط ضعفی ست تاآنرا نیز زیر سنگ هم باشد برای شما پیدا کنم تا آنچه را که می خواهید ارائه دهم لااقل درقلب خودم به آن ایمان دارم که تمامی زحماتم رابرای بهترین بودن این کتاب کشیده ام مسلم است که کسی بدون عیب و ایراد و کاملترین نیست و هیچ کتابی نیز نمیتواند از دید عموم جامعه ,جامع ترین وکامل ترین باشد که چنین چیزی نیز ممکن نیست و اگر کتاب جامعی هم باشد بی شک درخود نقاط ضعف و قوّتی را هم داراست واما من تلاش خود را براین داشته ام که تا آنجا که برایم مقدور بود این مهم را چون وظیفه ای انجام دهم که در نزد فیلسوف مورد علاقه ام* ارد بزرگ ادای دین کرده باشم ونظرات وگفتار واندیشه های ایشان را باصدق دل وعشقِ قلبی ودرونی به بهترین وجهی که ازمن ممکن بود وازمن برمی آمد وقادر بوده باشم دراین کتاب دراختیار علاقمندان این کتاب بگذارم به مردم علاقمندی ک لااقل پیش ازاین کتاب یا خود آرمان نامه را خوانده باشند یا دوکتاب از سخنان بزرگان را در زندگی خوانده و تمام کرده باشند , ولی شدیدا و قلبا متاسفم که اندک کسانی اینگونه با مسائل برخورد میکند و برای چیزی که نخوانده ونمی دانند بخود اجازه اظهار نظر نیز میدهند و یا حتی امر و نهی را با نویسنده شروع می کنند که اصلا وقتی انقدر برای کتابی ارزش قائل نشده اند که آنرا بخوانند یا آنقدر سرسری به آن نگاه کرده اند که بعداز 10 جلد هنوز نمیدانند که این کتاب ترجمه است یا نوشته های بر اساس فرمان های ارد بزرگ ، چگونه که بخود اجازه می دهند که ابراز نظر کنند . کار را به جایی رساندند که درزمینه چگونگی کار ، نوشتن و برنامه ریزی برای آن برنامه مب دهند که : شما اینجوری وآنجوری اگر وقت بگذاری ، برایت بهتر است و حتی اگر در مقام دلسوزی هم باشد هرکسی خود بهتراین را میداند که درکدامین زمان وچگونه کدامین زمانی برایش مناسب تراست وچه موقعی وزمانی را مناسب تر برای نوشتن خود میداند که درآنزمان وقت خویش را برای تمرکز فکر ونوشتنی دقیق را بکار برد تا که نوشته ی او فاقد دقت وتوجه کافی نباشد وخواننده ی کتاب را دچار سردرگمی نیز ,دردنبال کردن فرگردی و موضوعی وماجرائی نکند. یا باز بدون اینکه حتی خوانده باشد اول میگوید شما اول کتاب خودرا تمام کن آنوقت ,من همه را یکجا میخوانم ونظر میدهم واین شخص که حتی وقت نگذاشته است یک فرگرد را بخواند چه برسد یک جلد و ده جلد را حالا از راه رسیده و بیاید ونظری بااین شکل بدهد که من چگونه باید بنویسم ,کار کنم کی بخوابم ,کی بلند شوم تا نتیجه مثبتی از عملکرد خودداشته باشم و از کجا میداند نتیجه تا این زمان چه بوده است که نیاز به موقعیت ومکان بهتری داشته باشد ؟ بنظرمن تا جائی که دیده ام هرگز در هیچ کجای دنیا به هیچکسی اینگونه اظهار نظرهائی نمیکنند مگر اینکه خود دراینکار به شکلی نقشی داشته باشند یا درزمینه هائی به یاری همکاری هائی داشته ویا اشتراکی دراین کار داشته باشند وگرنه هیچ کجای عالم نخواهید دید که ناگهان کسی بیاید وبا گفتن ایجمله ی من که: امروز خیلی کار کرده ام وبسیارخسته شده ام ,بناگاه شروع کند باینکه جان من این که نشد, میدانی روش تو درست نیست بهتر است اینجوری باشی اونجوری نباشی ساعت کاریت را تغییر بده یا اصلا می شنوی ول کن و....ولی من نمیدانم دراین میان کی من اینرا به زبان آوردم که از کاری که میکنم ناراضی بوده ام یا بالاجبار بوده است یا آنرا دوست نداشته ام یاکسی مرا مجبور کرده است که اینکار راتمام کنم وحال اگر نکنم تفنگی برشقیقه ام میگذارند و تیری به مغرم خالی میشود, آری من بسیار کارکرده ام واحساس خستگی میکنم وحتی دستهایم نیز درد گرفته است اما بسیارازاینکه اینکاررا دراین بخش و آن بخش تمام کرده بودم شاد بودم ونیازی نبود کسی ازراه برسد و غرغری هم بکند و برود وخستگی کار را درمن جا بگذار و نه تنها کمکی بمن نکرده باشد بلکه با گرفتن وقت منی که میداند بشدنت خسته ام باز با سخنانی که شاید میشد لااقل وقت دیگری گفت بیشتر مرا خسته وبا ایرادگیری های نابجا ,حتی آزرده کرده است که چرا آخربه حرف دیگران تا به آخر گوش نمیکنید من نگفتم ازاین کتاب ونوشتن آن خسته شده ام چون ازکار ناراضی هستم نگفتم ناچارم اینکاررابکنم گفته ام که خسته ام یعنی الان برای من مناسب نیست که زمان را به گپ زدنی بگذرانم که درنهاتیت ختم شود به هزار و یک ایراد گرفتنی از مکن و نه حتی از کتاب وحال اینکه دراین میان نیز ازگوشه وکنار,البته اینرا هم می شنیدم که نویسندگان واستادان بیشماری بعُد سوم را شاهکاری ارزشمند وکتابی خوب وخواندنی میدانندولی من که واقعا با دل وجان , زحمت و وقت زیادی نیز برای آن مبذول داشته بودم ,نیاز به تائید بزرگان نداشتم که خود بزرگی بودند عالم دیده و نیازی هم به کتاب من نداشتند , من اگر متاسف و ناراحت میشدم واگر در بسیار مواردی از ادامه کار دلسرد میشدم بیشتراین حالتها تولید شده , از سوی اندکی افراد جاه طلب بود . هدف من دراین کتاب دقیقا ارتباط با مردم ساده سرزمینم بود و باز بعلت اینکه بزرگان واستادان و نویسندگان هریک خود , آنقدر در حد کمال دانش و دارای اندیشه ای باز هستند که نیاز نباشد تا برای ایشان, کتابی را بنویسم و نیز بدون شک و مسلما با اندیشمند ایرانی ما * ارد بزرگ فیلسوف عصر امروزِ ما ایرانیان که در ایران و خارج از کشور توجه همگان را بخود جلب کرده است بحد کافی آشنائی دارند و بر سخنان تمامی بزرگان جهان نیر آنقدر ارج می نهند که نیاز نباشد من بایشان با کتابم بگویم این مسیر درست است و تفسیر نظریات و سخنان ارزشمند فیلسوف کشورمان ارد بزرگ این است وآن را گفته اند وتفسیر کتاب این آرمان نامه این می شود و معنای فلان جمله در اصل اینگونه معناتئی میدهد و... چراکه خود این بزرگان ونویسندگان واستادان, درجایگاه خود بزرگانی با اندیشه های والا هستند که با دید منت واحترام به نظریات ایشان توجه داشته وعقیده ی هر یک از ایشان را نیز,با دیده ی احترام مینگرم ومیدانم که ایشان میدانند که سخنان هریک از بزرگان «گوهر ناب اندیشه های عمیق وآموختنی ست که میبایست آموخت ودردل وذهن حفظ نمود »و برای ایشان نیز تفاوتی نیست که چه کسی نویسنده وتفسیر کننده ی آن باشد چه فرزانه شیدا باشد چه هرکس دیگری! که هرکس نیز, درزمینه «اندیشه ها » حتی تک کلامی بنویسد که به نشروانتشار در آمده باشد, مسلما ایشان نیز در هر فرصتی که داشته باشند بجا و بموقع و مناسب با زمان خود بروی آن , توجه ودقت خویش را مبذول داشته و میدارندتا آنرا بخوانند حال درنام هرنویسنده ای که میخواهد باشدوزحمت اینرانیز بخود می دهند و زمان با ارزش خویش را نیز استفاده می کنند که اندیشه های فرد و افرادی دیگر در سراسر دنیا را نیز , هم بخوانند , چه با آن موافق باشند چه حتی مخالف ,چرا که مسلم است ,که اگر اینگونه نبود, خود یکی از بزرگان عالم و اندیشمند و استادی نبودند که ارزش و احترامی در جامعه داشته باشند و در جمع این بزرگان جائی نداشتند اگر ارزش آنرا نداشتند تا از زمره افرادی شناخته شوند که نام و مقامی برخود داشته باشند و ارزش خویش را نیز با دانش و عمل و سخن خود درجامعه ثابت نموده اند که لقبی را به دانش برخویش دارند القابی چون بزرگ و اندیشمند و استاد و...ودرواقع تفاوت بزرگان عالم با مردم عامی دنیا درهمین است که اندیشه ی باز ایشان مانع ازاین نخواهد شد که تمامی اندیشه های کوچک وبزرگ را دنبال کنند که توسط آن یا بردانش خویش افزوده یا بدنبال اندیشه ای تازه وناب درمیان آن باشند ,یا علاقمند به خواندن نوع تفکر انسانهای مختلف که معمولا علاقمندی اکثر بزرگان جهان است ویا نظری اندیشمندانه ت راباخواندن آن در فردائی همراه با آن کنندکه حال یا به مخالفت وموافقت با آن برخیزند چراکه همین ایشان هستند که سازندگان اندیشه های نوین برای جوامع هستندونظر موافق ومخالف ایشان نیز ارزش کاری را نشان خواهد داد ویا به اثباتی میرسد یا نمیرسد درست بمانند برگه امحتانی که یا نمره ی مناسب خود را میگیرد یا نمیگیرد ودرعین حال هم ایشان هستند که آنقدر دید وسیعی دارند که بدانند ازیک کودک نیز میتوانن چیزی یاد گرفت وبادیدن وخواندن وگوش دادن به فکر او حتی به اندیشه ای رسیده و برسندچرا که حداقل درپاکی اندیشه ی «کودک »همواره دردرون وبیرون دل و مغز خود, هر نظر و اندیشه ای هرچند کودکانه را عنوان بدارد لااقل صادقانه است وبسیار کشفیاتی ست که ازاندیشه کودک در تخیلی برخاسته است و کاشفین ومخترعین آنرا از شکل تخیل به واقعیت تبدیل کرده اند و آنچه ارائه داده اند , کاربردی برای همگان نیز داشته اند.ودراین میان در طی نوشتن این کتاب همواره ومداوم درتعجب و شگفتی از فکر مردم ازخود می پرسیدم براستی مردم بدنبال چه هستند؟ وچه چیزی را میخواهند ؟از کتابی بیاموزند برای چه کتابی میخوانند ؟درخواندن کتاب چه هدفی دارند ؟ آیا توقع دارند که بازکردن کتاب مثل «چراغ جادو »از داخل آ ن کسی بیرون بیاید و بلافاصله معجزه زندگی را برای ایشان انجام دهد یا نزدخوداینگونه نیت کرده و آرزو کنند که: این کتاب را باز میکنم و فقط باز میکنم و به آن نگاه می اندارم اما یا چراغ جادوی داخل کتاب وجادوگر میان آن , تو باید آرزویم را برآورده کنی !!!


ادامه در آدرس زیر
http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post_9021.html
   Diet Help
Reach your goals of being healthier and happier. Click here for diet tips and solutions.
Click Here For More Information
 

Orod Bozorg / Farzaneh Sheida 1

ارد بزرگ و آرمان نامه ،  کتاب بعُد سوم آرمان نامه به قلم استاد فرزانه شیدا


●*اُردبزرگ وکتاب آرمان نامه
آرمان نامه شامل یکصد و سیزده فرگرد و هفتصد و چهل و پنج فرمان ارد بزرگ
به قلم استاد امیرهمدانی

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"


●*اُرد بزرگ وکتاب آرمان نامه و کتاب بعُد سوم آرمان نامه
به قلم فرزانه شیدا
●*جلد یازدهم قسمت آخر●*
درطی بررسی وتفسیر فرگردهای آرمان نامه فیلسوف بزرگ وارزشمند ایرانی *ارد بزرگ همواره در این فکر بوده ام که اندیشه های ناب ومعنوی این بزرگمرد تاریخ که جهانی را بخود مشغول داشته است چقدر می تواند برای هر انسانی ارزشمند و در راه زندگی او سودمند باشد و همواره در جملات عمیق اندیشمند انه ی او دریافته ام که عمق نگاه او در ژرفای واقعیت زندگی بمانند این بوده که به مرکز اصلی و نقطه ی عطف زندگی و هستی رسیده باشی تا توان آنرا داشته باشی با چنین عمقی دنیا را نظاره کرده و تمامی نیازمندیهای زندگی را در هر مرحله و هر موقعیتی در این گذر عمر , معنا کنی و به تفسیری زیبا در جملاتی تبدیل کنی که هر یک همچون دّر درخشانی نور دهنده ی زندگی آدمی باشد نگاه و دیدگاه *ارد بزرگ سرشار از واقعیت های فردی / شخصیتی از دیدگاهی اجتماعی - فرهنگی با شناختی در حد اعلای انسان شناسی و مردم شناسی ست بگونه ای که ,بسیار تجربه ها می بایست سازنده چنین افکار پرمایه وبا ارزشی باشند که اندیشه های دیگر را نیز چون آینه ای صافی بخشیده و جلا دهنده ی روح انسانی باشد. چیزی که انسان نیازمند آن در طول راه سفر عمر خویش است و در درون « خویش» خود همواره در این باور زندگی میکند که امید و آرزو را می توان رنگی از حقیقت داد و بر اساس خواسته های زندگی خود گام برمی دارد و در راه سرنوشت انسان می بایست فانوس وچراغی از سخنان *ارد بزرگ ,این عالم بزرگ اندیشه را در سیاهی های دنیای ناشناخته ای که به شناخت آن نیازمندیم به همراه داشته باشد وحتی کلمه به کلمه ی آنرا به خاطر و دل بسپارد و هر کجا در جائی و منطقه ای از زندگی دچار سستی و نا امیدی شد به مرور دوباره ی افکار و ایده های ارد بزرگ بنشیند چرا که تمامی این جملات طلائی و این پندهای زّرین به «معرفت انسانی »در میدان خرد یک به یک , جنبه علمی و کاربردی ثابت شده ای را در علوم پایه زندگی داراست و بر این اساس می توان «*ارد بزرگ را اسطوره راه و اندیشه » نامید.

بزرگ فیلسوف عزیز و دوست داشتنی کشورمان که سربلندی ایران و تاریخ ما نیز خواهد بود , را در واقع به هزار نام زیبا می بایست نامید چرا که او « یاور بشریت » و «خداوندگار کلام » در معنویت خورشید مانند دنیا انسانی ست. دنیائی که با تمامی پیشرفتهای روزانه انسان را از « خویش ِ خود » جدا ساخته است و به دنیای دواّر تیک تاک ساعت بخشیده است , دنیا و زمینی که خالی از معنویت های انسانی نمی تواند جز توپ گرد آهنین و بی احساس و سردی باشد که در رنگ آبی در میان فضا بدور خود و خورشید می چرخد و آدمیان درون آن نیز , در زندگی بدور خود چرخان بوده و بسیارند که هنوز نمی دانند که زندگی اگرچه گاه دایره وار در موقعیتهائی از زندگی بسوی نقطه ی اولیه ی حرکت پرگار برمی گردد ,اما می توان این « در دایره زیستن » را چه در گردش ساعت باشد چه پرگاری , باز رنگ و لعابی از شادی گره زده و رنگین کمانی از عشق و محبت و دوستی از احساسات خوب و دل انگیز بر جای مانده در درون آدمیان را درهر ثانیه ی زندگی به آسمان هستی خود و دیگران بخشیده و دنیا را رنگین از عاطفه های انسانی کرد, عاطفه هائی که در نهاد ما وجود داشته و خواهد ماند و ما نیز در «خویش» گاه آنرا پرورش داده گاه بی صدا خفه کرده ایم و در نقشِ عروسکی ِانسانی ِمتحرکِ , « خویشتن خود »را به ساعت و زمان بخشیده و خود را محکوم به گردش بی حس وبی احساس آن کردیم وفقط تلاش «زنده بودن »را هدف بودن انسانی و پرعاطفه ای کردیم و هر روز ذره ای و بخشی از« وجود خویش» را در آن باختیم و از بین بردیم! بی آنکه بخاطر بیآوریم که نیامده ایم که فقط کار کنیم , بخوریم و بخوابیم بلکه آمده ایم تا« زندگی کنیم و حقیقتا به "معنای واقعی" زندگی کردن را زندگی کنیم» و زندگی را در تجربه های خوب و بد خود به اوج زیستنی برسانیم که می تواند بهترین دستآورد آدمی در زندگی او و دیگران باشد .*ارد بزرگ خویشِ انسانی را در تمامی بخش های هر فرگرد به وضوح ارج و شخصیت می بخشد و به انسان می آموزد که «وجود آدم» وجودی با ارزش معنویست که می تواند از اسارت نادانی و سستی خود را رهانیده و «خویش» را به پایگاه واقعی «انسانی» برساند جایگاهی که متعلق به اوست و از نخستین لحظه ی حضور دراین دنیا نیز , متعلق به « انسان» بوده است و دریافتن و درک آن , تنها به گروهی تعلق یافت که در « پی شناخت ِخویش» زندگی را از دایره دواّرِ «بودن» فراتر نگریسته و دیدگاهی چون دیدگاه *ارد بزرگ را در اندیشه پرورانده و تلاش داشته اند در«خود شناسی خویش» دنیا را نظاره گری درست باشند و همانگونه دنیا را بشناسند که لایق شناخت است و در دیدگاه خداوند نیز کمتر اراین نبوده است که انسان ,"خود خویش" دریابد و این را نیز دریابد که زمین و زمان و همچنین" شخصیت انسانی و دریافت و شناخت « خودِ خویش» "به نوعی وظیفه ی انسانی ما از زمان تولد بوده است ! و بارها شنیده و خوانده ایم که «خود شناسی خویش یعنی : خدا شناسی» ! شناخت خداوند یکتایی که سازنده و جان دهنده و خالق این عالم هستی بوده و هست . ولی آیا هرگز به این جمله به معنای عمیق معنوی وعرفانی آن فکر کرده اید؟ تفسیر این جمله در دیدگاه من کار سختی نیست و تنها نیازمند این است که واژه های این جمله را برای خود معنی کنیم که: ما چگونه می توانیم با شناخت« خویش» خداوندگار خود را بشناسیم خداوند خود فرموده است که : «ای انسان تو ذره ای از وجود منی », پس اگر « ذره ای» و فقط « ذره ای» توان این را داشته است که در طول بودن خود این همه در ساختار ریشه ایِ زمین و دریا و اقیانوس و کهکشان نقش داشته باشد آنگاه می توان دریافت قدرت و نیروی فکری انسان که تنها ذره ای از وجود خداوند است دارای« نیروی عظیمی »ست که از هر یک از ما نه در نقش رویائیِ ماجرا که در واقعیت زندگی , همچون جادوگریست که به هر چه می خواهد ,با بکار بردن سلولهای مغزی خود , بمانند همان عصای نقره ای جادوگری دست یابد و جادوی پرواز خود را نیز هواپیما و سفینه ای کرده است که براحتی هوا و فضا را طی می کند .فرش روان جادوئی انسان «اندیشه» های اوست که پروازی بر آسمان هستی داشته و توان آنرا در « من ِخویش » دیده است تا سازنده و فرمان دهنده ی زندگی خویش و حتی ترقی دهنده ورشد دهنده ی زندگی دیگر انسانها در طول تاریخ باشد و آنچه امروزه تمامی امکانات رفاهی را برای آدمی بوجود آورده است , از هیچ چیز نمی تواند سرچشمه بگیرد جز توانائی« عقل» انسانی ,که در برابر خداوند تنها"« ذره ای از این دانائی عقلی»" را داراست. با این تفاسیر , انسان در می بابد که وقتی که خود میتواند جادوگر واقعی و نه تخیلی زندگی خود و دیگران باشد آنگاه براستی خود خداوند چقدر عظمت بزرگی در عقل و اندیشه و قدرت و توانائی را داراست که این نیز , در خلق زمین و زمان و در اینهمه عظمت و وسعت و در ژرفای بزرگ وعمیق آن باز وجود بزرگ و قدرتمند خداوند آشکار میکند وبا این شکل چگونه انسان ,این جادوگر واقعی وقدرتمند زمین وعصر و زمان ,میتواند برخود شک داشته باشد و خود را هیچ بپندارد یا بخود اجازه دهد که ناامید ی را جایگزین تلاش وحرکت خود ساخته ودرگوشه عزلّت وغم وتنهائی برخود وزندگی وروزگاری افسوس بخورد که در هریک چه « خود خویش» چه « زندگی و روزگار»هر یک هزاران قدرتی نهفته است که کافیست انسان اراده کند و آنرا باز نموده و از آن به قدرت عقل خویش بهره گیرد و چرا که نه ؟!
چرا بهتر زندگی نکنیم ؟شادتر نباشیم ؟در رفاه نباشیم ؟این حق انسانی ماست! و کسی برای تو و برای بدست آوردن این حق تو کاری نخواهد کرد مگر اینکه خود اولین گام را برداشته برای خویش ارزش قائل شده و بهترین ها را برای خود بخواهی و در راهی که گام مینهی ارزش ها و باورهای ناب را با خویش همراهی کنی تا کسی قادر نباشد که در نیمه راه باعث دلسردی و نومیدی و یاس تو شده پشتکار و تلاش ترا در درون فکر و دل و اندیشه به سردی بکشاند مبادا از راه درست خویش , به بیهوده بازگردی بی آنکه بدانی انتها با تمامی سختی ها بسیار شیرین خواهد بود اگر آن کنی که میبایست انجام دهی و براه خویش همراه با تسلط برخود و بر پیرامون خود و با اعتقاد و باور بر اندیشه ی خود ادامه دهنده ی راه باشی و به مقصودی برسی که هدف از آمدن تو از پیش رسیدن به همان « مقصود» بوده و هست. درکتاب بعُد سوم آرمان نامه , من , با تلاش و امید و عشقی عمیق ,در طی تمامی فرگردها , با نظریات و عقاید فیلسوف و اندیشمند بزرگ ایرانی * ارد بزرگ تلاش نمودم از دیدگاه ایشان و همچنین با نگاه و توجه بر سخنان دیگر بزرگان ایران و جهان در تفسیری عادلانه « زندگی» را به گونه ای معنا کرده باشم که هدف * ارد بزرگ بوده است و چیزی را نیز از قلم نیانداخته باشم که ناگفته بماند و یا مبادا در نگفتن تمامی عقاید ایشان حق مطلب ادا نکرده باشم چرا که شخصا معتقد بودم که یک یک این جملات اندیشمندانه سرشاز از معانی و تعابیر و عمقی ست که می بایست با دقت به آن توجه کرد و همراه با علوم روز و شکل زندگی امروزی, به همراهی تجربیات خود , هریک از فرگردها را به تعریف و تفسیری نشستم تا شاید قادر باشم به همگان ارزش کتاب آرمان نامه و جایگاه برتر * ارد بزرگ را نشان دهم و در قلب جوان نیز اثر این گفتار را برای همیشه جاویدان کنم و از آنجا که ایده ال ها چاره راهها و عقاید یکی پس ازدیگری درفرگردها نماینده ی تجربیات عمیق ایشان بود که با تمامی علوم دنیا نیز در زمینه های مختلفی همپائی می کرد . نمونه هائی نیز از سخنان دیگر بزرگان را در مقام مقایسه از دید شما عزیزان نیزگذراندم تا در این امر موفق شده باشم که بگویم نظریات وعقاید * ارد بزرگ براستی ارزشمند وخواندنی وآموختنی ست تا روشن گردد که یک یک جملات عمیق و ارزشمند ایشان همپا وگاه بالاتر از آن است که بتوان قیمتی برآن نهاده و همگی سر تعظیم در مقابل ایشان میبایست فرود آوریم که اینگونه بی هیچ چشمداشتی زندگی را , معنای زندگی را و تجربیات ودانش خود را بی دریغ دراختیار جامعه ی ما و دیگر جوامع دنیا گذاشتند و در تعریف زندگی وآدمی دیدی وسیع ونظریات ایشان آنقدر با معنا و عمیق بود که خواندن ونوشتن از آن برای خود من آنقدر جالب و ارزشمند و دوست داشتنی بود که با لذتی وصف ناپذیر مینوشتم و مینوشتم و هیچ چیز مرا از پا نمی انداخت و خستگی ساعتها و ساعتهای متمادی کار با شروع فرگرد جدید برایم هیچ می شد و مجدد همان شوق را در دل حس می کردم و با لذتی عمیق و با تمام دل و تمامی روح و اندیشه ام به تفسیر آرمان نامه ی *ارد بزرگ پرداختم , چرا که بسیار نظریات ایشان را دوست داشته و برای راه زندگی آنرا خط به خط می پذیرم و در عین حال بسیار نیز متوجه ی این موضوع شدم که باورها وعقایدم نزدیکی و هماهنگی شدیدی با عقایدایشان دارد و همین مطلب مرا در نوشتن کتاب « بُعد سوم آرمان نامه » به شوق می کشید ,بطوری که با وجود تمامی مشکلاتی که طی نوشته شدن این کتاب از سر گذراندم ,هیچ چیزی موفق به این نشد, که لحظه ای مرا, سرد گرداند . هر چه که من نوشتم جز تفسیر و واکاوی افکار * ارد بزرگ نبود و تمامی حتی بررسی ها از روی علوم و دانش امروزی همراه با ترجمه هائی از کتب و نوشته های ارزشمند که برای ترجمه ی آن زمانی نیز بکار گرفته بودم وبرای جمع آوری یکی یک مسائل ساعات و زمان بیشماری را صرف کرده بودم و شبها ، اکثر شبها را نیزتا نیمه های شب و حتی تا صبحدم و گاهی بدون دو روز خوابیدن یا درست خوابیدن از سر می گذرانیدم که بنویسم و در گردآوری و تدوین و جاگذاری مطالبی که می بایست در دربین گفتار از آن ها نیز یاد می کردم دقت و توجه بسیاری را مبذول میداشتم که با اشکالات رایانه ام و قطع و وصل شدنها و پریدن های مداوم نوشته هایم و از دست رفتن ساعتها کار در یک چشم بهم زدن...تا موفق شوم هر مطلبی و ترجمه ای و درجای مناسب درمیان نوشته های خود و نظریات و اندیشه های *ارد بزرگ* جایگزین کنم تا کار موفقی را ارائه بدهم که , ارزش خواندن نیزداشته باشد و اینهمه تلاش و بیداری های شبانه و کم خوابیهای بسیار , باشور و شوق برای به پایان رساندن کتابی که دوستش داشتم نیاز به دلگرمی داشت و طبق معمول همیشه ی زندگیم , باز هم دریافتم که انسان در لحظات حساس تنها باید امید به خود داشته باشد و در راهی که می رود بخود تکیه کند نوشتن « بعُد سوم آرمان نامه » در واقع با صداقت دل و امید واقعی به تحریر در می آمد و هدفی عمیق درخود داشت تا در یاری اندیشه ها و آموزشی دوباره بر افکار فیلسوف بزرگ ایران *ارد بزرگ همراه با اندیشه های ارزشمند دیگر بزرگان جهان چه از منابع ارزشمندی که می بایست از آن آگاهی داشت در درون مایه ی آن جز به خیر نیست و جز از ره دوستی و دوست داشتن جامعه ام که با دل آرزومند این هستم که این کتاب واقعا بکار مردم جامعه بیاید و توان اینرا داشته باشد که در زندگی همه یاور خوشبختی وشادی و یا حتی جرقه ی امیدی درقلبی برای بهتر زندگی کردن باشد که چنین اندیشه ای از سر خیر بود و با باور اینکه هر انسانی لایق بهترین ها درزندگیست و همگان میبایست بگونه ای راه بهتر زیستن خویش را پیدا کنند و هرچه را که نوشتم نه تنها از خود که بسیار از اُردبزرگ و دیگر بزرگان جهان آموخته بودم که شهامت اینرا نیز داشته باشم تابنویسم و نویسنده کتابی در یازده جلد باشم ,همچنین آموخته هائی نیز , هم داشته ام که از تمامی منابعی بوده است که معتبر بود و در آن نیز , شکی جایز نبوده و نیست .

ادامه در آدرس زیر
http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post_9021.html



   Nutrition
Improve your career health. Click now to study nutrition!
Click Here For More Information
 

Ketab 11

جلد یازدهم کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ به قلم استاد فرزانه شیدا

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه   شیدا"


ارد بزرگ و کتاب آرمان نامه به قلم امیرهمدانی و کتاب بعُد سوم آرمان نامه به قلم فرزانه شیدا


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش اول


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش دوم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش سوم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش چهارم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش پنجم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش ششم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش هفتم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش هشتم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش نهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش دهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش یازدهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش دوازدهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش سیزدهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش سیزدهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش چهاردهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش پانزدهم





   Home Improvement Projects
Click here to find experienced pros to help with your home improvement project.
Click Here For More Information
 

kheradmand

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *خردمند*
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "استاد فرزانه شیدا"


آن شب که تو در کنار مایی روزست
و آن روز که با تو می‌رود نوروزست
دی رفت و به انتظار فردا منشین
دریاب که حاصل حیات امروزست
*از رباعیات سعدی *
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه    شیدا"

● بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ●
● فرگرد خردمند ●
خردمندان,گنجینه های دانشی هستند که به علوم وفنون بسیاری تبحرداشته درکتب مختلفی که دردنیا یافت میشودنمونه های بسیاری آثار وافکار وتجربیات ایشان همراه باآنچه نشانگر نبوغ ودانش خردمندان,است چون کشفیات واختراعات به, راحتی درروزگارامروزدراختیارجهانیان قراردارند ودردانش وخردوعقل واندیشه ی ایشان درکمترین تابیشترین مکانها همواره,ارزش خویش راثابت نموده است وازجمله کسانی هستند که,الگوی انسانهای دیگرقرارمیگیرند,اگرخردمندی درطول عمرخویش اثری بجاماندنی نیزدردنیای اختراعات وکشفیات ودنیای علوم وفنون متعددبرجای نگذاشته باشد حضورووجودونمونه,اندیشه های اودرذهن آنان که,ایشان رامیشناسندبرجامانده است وبسیارنیز اتفاق میافت که شایدازسر فروتنی ایشان ازنوشتن آنچه درفکر واندیشه یانان میگذردنیزسرباز زنند وپس ازایشان یادگارهاونقل قولهای ایشان توسط علاقمندان به,این گروه,ازمردم جمع آوری گشته وبصورت کتابی نیزدراختیارجامعه قرارگیردودرعین حال خردمندان دیگری نیزهستند که درجوامع کوچک درفکر ویادهمان گروهی برجامیمانندکه ایشان رامیشناسندوپس از ترکدنیا خاطره ی ایشان به فضای بزرگتری واجتماعات بزرگتری نمیرسدوگاه نیز تمثیل هاوحکایتهایی میشنویم که ریشه ی آنرادرعمق حکیمانه,وخردمندانه,آن نمیتوانیم پیداکنیم,ونمیدانیم,که,ازکجاریشه گرفته است واولین بارچه کسی چنین حکایتی راگفته نقل ویاتعریف کرده,است یااینکه آیاقصه ی شخصی اوبوده یاتجربه هایی ازاوست یاتنها حکایتی به ماننددیگرحکایتهای زندگی که دریادهاوبرای دیگرانسانهابیادگارمانده است.اماهرچه هست خردمندرامی بایست اززمره انسانهای ارزشمندی دانست که کمترنمونه ی آنان,در میان عوام پیدامیشودوانکه به خردودانش درجمعی وجوامعی شناخته میشودبی شک اثری بزرگ بر دیگران داشته ی کارشایان وقابل توجهی ازخودنشان داده است که درمیان جمعی به خردودانش ارج وقُبربی پیداکرده است,هرچه هست خردبی دلیل بدست نمیآیدکه عقلِ همگان,دارای همان خواصی ست که درعقل بزرگان وخردمندان یافت میشودوتفاوت ها,درپرورش نوع اندیشه هاست,ورشدفکری وآموزشی که مغزراباآن تغذیه کرده,وبراطلاعات آن,افزوده ایموهرگز کسی باخردودانش ازمادرزاده نشده است که عاقل مادرزاد باشد اما هوشیار وتیزهوش چراکه زودتر وبهتر منابع علوم را درمغز خویش جای داده وسریعتر درعالم خردمندان جایگرین شود. هوش وذکاوت نیزدرصورت پرورش است که میتوانددرمیان دیگرانسانها انسانی رامجزاازدیگری کندماتیزهوشانی رامی بینیم,که,ازاولین گامهای زندگی خود رابه دیگران نشان میدهندکه بازاین ازهوش وذکاوت وکنجکاوی ناشی ازهوش سرشارآنهاست که برخرد خویش روزانه بیش ازدیگران میافزاید.
اهل خرد،پیشتاز روزگار خویش اند.*اُردبزرگ
خردمندان آنقدربرای زندگی وزنده بودوازرزشهاوباورهای حرمت واحترام قائلندکه زندگی درنگاه ایشان چیزی حتی فراتراززندگی عامی وساده ایست که مردم عادی باآن روزگا میگذرانند,ایشان در روزگارعمر خویش بهره ای صدچندان اززندگی میبرندکه معناودرک آن بربسیاری ازمردم مجهول مانده وپس ازاین نیز باقی خواهند ماند.درک افراد خردمند درد همه جاوهمه حرف وسخن وعملی گاه بر برخی انسانهاآسان نیست هرچندکه کلام ایشان چون دُّر وگوهر وجواهراتیست که دردنیای فیلسوفانه ی ایشان حرفهای ساده وپیش وپاافتاده ای بنظر می آید,امابرای دیگران«عطر سکرآورهستی» رابه مشام میرساندوآنگونه ارزش ومعنائی رادرخوددارد که بسیاری کمترین کلام خردمندان راجمع آوری میکنند وپس ازاوبعنوان زبیاترین کلام خردمندانه ی دنیادراختیارعام وخاص قرارمیدهندومُریدان,این خردمندان نیزدیدگاه آگاهانه ای راداراهستندکه قادرندعطرخوشبوی سخنان عمیق ایشان رادرک وتنفس کرده ودردرون رگ وریشه وجان خویش آنرادرجریان بگذارندواز هریک جمله ای نیز سودفراوان برده ودر زندگی خویش خودراباحضور یاداشتن دانش چنین خردمندان ودانایانی درکنارخویش درآرامش روح وفکرواندیشه احساس کنندودرعین حال همانگونه که خردمند, مریدان بسیار فراوانی دارد دشمنان بسیاری نیزداشته وخواهدداشت چون بارهادر فرگردهاگفته شدکه هرچیزجدیدی که از سوی فردی حتی فرددانشمندواگاه,وخردمندی به دنیاعرضه شود همیشه,هستند کسانی که برخلاف آن به تلاش ومخالفت برخیزند.همواره دردنیاباوروقبول یک اندیشه یاهرچیز جدیدی برای مردمان,براحتی وسهولت نبوده است ودرمقابل دیگرنظرات ویادیگر عقایدیادیگرکشفیات همواره امرعادیست که به مقام مقایسه بااندیشه های پیش ازآن برمیآیندوصحت وراستی هرچه هست چه کلامی باشدواندیشه ای و نظریه ای چه کشفی واختراعی ازسوی بسیاری دیگرازمردم به تحقیق وبررسی گذاشته میشودتاثبوت وحقانیت خویش را سرانجام به اثبات برساند .
____ سر به درگاهت نسایم ...«فریدون توللی »____
ای که گویی : "داریوشم ،کورشم ،نوشیروانم "!
سر ، به درگاهیت نسایم،گر بساییاستخوانم !
پیردستانم،که دست آموز دستانت نگردم
گرچه اندرخانه بنشاندی،چوزالی ناتوانم !
ذات ِ یزدان را،نباشد سایه ای ،بر ملک ِ هستی
کفر اگر گفتم خدا را،آتش افتدبرزبانم !
روبهی،ازشرزه شیری همچو من،هرگز نبینی
گردهی درکاسه زهرم ،ور بری ازسفره نانم
کشور از من سرفراز آمد ، که با این سرفرازی
چامه گئویی چیره دستم ، نغمه سازی نکته دانم
بخت ِوارون بین،که دارم نافه هادر سینه،لیکن
روزگار،افکنده دراصطبل ِخواری ،با خرانم !
گرچه زین اخترفشانی، خاک آن راهم ،که دانی
هر فروزان ذره،خورشیدی بُوّد،در کهکشانم
آن،به گردون سوده البرزم،که بااین برف پیری
کوره ای آهن گدازم،دوزخی آتشفشانم
هردمی،دیرینه یاری،خود فروشی,نابکاری
دشنه ای،کوبد به پشتم،کینه ای،بارد به جانم
خواجه پاشانندو،از خارای ِ خواری بت تراشان
خشمشان برمن،که با پتکی گران،بر آستانم !
قحبه آن خواهد،که هرپاکیزه خویی،قحبه گردد
من ، ازین کشور فروشان،در خروشم،در فغانم
خامه ، گر بر دست ِمن افتد,درین هنگامه ،بینی
چون شرابی،بی خمارم ،چون بهاری ،بی خزانم
من،نه آن مرغم،که جزبر شاخ ِآزادی سراید
مرگ ِ من قفلی،که دوران بسته اینک ،بردهانم
خیره گرگی ، چون تهمتن ، رخت ِ چوپان ، کرده بر تن
کاندرین شادی شریکن،وندرین وادی شبانم !
گر ، به دارم چون فریدون،برکشی ای چرخ ِ گردون
من،ثنا گویی نیارم من زمین بوسی ندانم
____از: «فریدون توللی »____
درنتیجه هرگز نمیتوان متوقع بودکه دردنیای دوستی ودشمنی هرچیزی که برای اولین باربه بیرون وبه میان مردم وبه مردم آمده و به ایشان داده میشود ویادراختیارایشان قرارمیگیرد,بی هیچ کنجکاوی ونظریه ای موردقبول واقع شودویا باموافقت ومخالفتی روبرونگرددوهمیشه بین دسته هائی نیز بر سرآنچه هست, بحث وسخن وازمایش وتحقیق وپژوهشی وتبادل نظری نیزصورت میگیردتایکی بردیگری فائق آمده ونظریه واندیشه ای ویاهرچه هست ...درجایگاه درست وغلط خویش به مردم دنیا وعالم شناسانده شودوحتی نظریاتی که باگذر تاریخ امروزه ردشده باشندونیز نمونه نظریاتی هستندکه همواره وهمواره برای یادگیری یک چیزدرجامعه ی علم ودانش ازمبدأ,شروع آن به تحصیل وآموزش آناقدام میکنند تادانجشو ودانش پژوهش هم از تاریخچه ی آنچه هست بخوبی آگاه باشدوهم بیاموزد که عقایدی باگذرزمان وحتی شکل رشد جوامع ممکن است درزمانی بکلی مردود خوانده شودیا برعکس بابررسی مجددویاداوری آن برای باردیگروبه تکرارازآناندیشه ویاکشف یا ...استفاده شود.
____عارف کیست ؟ از:«مهدی سهیلی »____
عارف کسی بودکه به شب ای خداکند
باسوزسینه خسته دلان رادعا کند
بالطف دوست تکیه به تخت غنازند
بی آنکه دیده برصله ی پادشا کند
پیچد سراز عنایت سلطان به کبروناز
در کوی فقر قامت خدمت دو تا کند
برپای شاه اگر سرذلت نهاده است
باشرم تو به سجده ی حق راقضاکند
حکم خدای لم یزلی را به سرنهد
شاید به عهد بسته ی دیرین وفاکند
دست محبتی به سر بی نواکشد
درد دلی زراه مروت دواکند
تا قصرخواجگان نروداز پی نیاز
براوحرام بادکه کارگداکند
هرجاکه می رودبه دل بی هوس رود
هرکار میکندبه رضای خداکند
بااو بگوکه در پی زرازچه میرود
آن کس که خاک رابه نظرکیمیاکند
عارف اگرکه خرقه دهددر بهای می
خودرابه چشم اهل نظربی بهاکند
بایدبه باده ی خانه ی وحدت قدم نهد
گرمست اوست پیر مغان را رها کند
عرفانن نه راه شک که ره عشق و بندگیست
عارف کجابه غیر خداالتجا کند
گر سالک است بردر منعم چرارود
ورعارف است بندگی شه چراکند
_____ سروده ی :«مهدی سهیلی »______
و همواره نیز باز, خردمندان هستند که در ساختاردهروجهات نظریه وپژوهش وازمایشی حرف اخررابه جامعه ی نوین میدهند که آیانظریه ای قابل قبول هست وایاخیروآیابرای عام قابل اجراست ویا میتوان ازآن,استفاده نمود یاخیرودرهمین مابین است که بسیاری ازاندیشه های دیگرنیزبه ذهن اندیشمندوبزرگان عالم خطور میکندوخردمندان بانظریات دیگری چه بصورت جزئی و چه کلی به شکل نوین تروجدید تررشد کرده ای آنرابه دنیاارائه میدهندکه بررسی بروی آنان آغازدیگر وبررسی دوباره ای میشودکه ممکن است خودبراندیشه های جدیددیگر رسیده وبه همین شکل روال دائمی دوران بمانند گذشته تاکنون,ادامه پیداکندکه رشداندیشه هاافزوده وافزوده تر گردد.لذاارزش خرد وخردمندودانش وعلم ایشان وهمچینین وجودوحضورایشان ,دردنیای امروزی کاملاضروریست وثابت شده است که مانیازمند خردمندان جامعه خویش ودیگر جوامع دنیا هستیم.مردمی که خردمندان خویش را ازخویش براننددانش وخرد رااز خویش رانده اندواینگونه افرادی که درک آنراندارندکه خردمند جامعه رابه نیکی نگاهداشته وازایشان درراه خدمت به بشر استفاده ای مثبت داشته باشند,جز خود باختگانی نیستندکه گوئی ثروت زندگی خویش رابدورریخته باشندهمواره که کمترعاقلی چنین کاری میکندکه آنچه راثروت اوست وداختیاراوازخودرانده یادور کندیااینکه باعث گرددکه خردمندی بادانش وخردخویش درپشت پرده های سکوت,خسته ازمردمی نادان به ستوه آمده ازدیدن نابخردان ناسپاس درخلوت خویش برجابماندتاازدیدگاه مردمی مخفی باشدکه قادربه درک اونیستندامادر آنزمان نیزبازازخردخویش وبخشیدن آن بدیگران دست برنمیداردوتنها آنان را موردلطف قرار میدهد که ارزش آن راداشته باشندوچیزی نیزبیاموزند وبرخویشتن خویش اضافه کرده ورشدفکری خودرا خواهان باشندویااینکه به طریقی ازسوی مخالفان خاموش شوندویااینکه سرانجام خردمندی ,دریابد ویاتصمیم بگیردکه دراین مکان ودرمیان چنین مردمی که صدای او شنیده نمیشودوسخن گفتن او بیهوده است خودراازایشان کنار کشیده یابه جائی دیگربروندیادوری گزینندودررهائی خویش از زندان افکار در زنجیر شده مردمی در جهل ونادانی بگریزند و برای همیشه ازایشان دور شده وحتی هرگز تمایلی نیزدرخویش برای بازگشت به دنیای ایشان نداشته باشد وچشم نیز ازایشان بازگردانده و تلاش کند که ایشان رادرذهن خویش فراموش کندتاقادرباشد اندیشه های خویش رادنبال کرده واززمان بودن خودبه سودخویشتن در راه بهتری استفاده نمایند
____" قفس : شعری از ف.شیدا____
آشنا گر بدلم هــست کسی
آشـنا با دل من نیست کسی
می کشم ازهمه سو رنج وعذاب
یاوری نیست به فریاد رسی
آرزو از چه کنم عمر دراز
خسته ام من دگراز تک نفسی
به چه شوقی بگشایم پروبال؟
که جهان بوده مرا چون قفسی
___ فرزانه شیدا___
چراکه گفتیم گاه,دنیای عده ای,ازمردمان رابه هیچگونه ای نمیتوان تغییردادوهرچه تلاش کنیم بماننداین است که دردایره ی پرکاری هم بنوعی چرخان وسرگردان باشیم هم دررسیدن به نتیجه در نفطه اول ,وماندگاردرجای اولیه ,این است که بسیاری ازبزرگان خرد,حضوروبودن خودرادرعالم خردمندان یامردمان دیگری میگذرانندکه می بینندایشان, قادربه درک وفهم اندیشه,وفکرایشان نیز هستندوبودن,درچنین مکانی رابه بودن, درهرجای وهرمکانی دیگرترجیح میدهندچراکه خردمند برای زمان خویش وزمان عمرارزش قائل است ودرعین حال اوکه قصد سخن گفتن بادیوارها رانداردچراکه او می بایست هم شنیده شودهمبداند که شنیده میشودوارج وارزش اونیز همواره,درمیان مردمان برجا باشدزیراکه به راستی بودن درکنارایشان همه بمانند زندگی درزمان بیشتریست وهمه نجوای است خردمندانه ازدنیای دانش وعلم:
* از "رباعیات سعدی ":
امشب که حضور یارجان افروزست
بختم به خلاف دشمنان پیروزست
گو شمع بمیر ومه فرو شوکه مرا
آن شب که تو درکنار باشی روزست
* از رباعیات سعدی*
هرچندکه قدرخردمندان کمتردرمیان جمع عامی مردم دانسته میشودامادانایان واندیشمندان خردمند بازهمواره نیزدرنابخردی وجهل ونادانی مردمی که ازخویش بی خبرندودانسته های خویش رابه دانش خردمندان ترجیح میدهدکه میتوانندبابودن باایشان وآموختن,ازایشان بسیارآسوده ترزندگی کننداماهمچنان خردمندانندکه برای ایشان بازافسوس خورده ودل میسوزانندواندوه وغمی دائمی را دردل میپرورانند که خودموفق نشده اندوقادرنبوده اند مردمی راازجهل برهانندکه نیازمندآن هستندوهمواره برنوع اندیشه وفکروعمل ایشان باتاسف وغم مینگرندچونکه میداننداگر بگویند وهشدارنیز بدهندبازهم شنیده نمیشوندازاین جهت درخاموشی میمانند,اماهمین خردمندان وبزرگان عالمندکه سرانجام وهمواره حتی دورازدنیای جهل ونادانی جاهلان بازدردنیا,درخدمت ایشانندوتلاش میکنندباارائه ی اندیشه وخدمات خویش به هرشکلی که مقدوراست ازهرطریقی که امکان دارد,حتی شده بابودن درجامعه ای دیگرودردوری ازمردم خویش,امابهرشکل درخدمت بشریت باشند چون,این راوظیفه دانسته ودِینّی رانیزبرگردن خویش احساس میکنندکه بواسطه ی آن تلاش میکنندآنچه دردست دارند ودراندیشه ی خویش,دراختیار همگان قراردهند وبه دنیاباعرضه داشتن تلاش خویش وظیفه ی خودانجام داده باشندودرخدمت بشروبشریت از یچ کوششی نیزدریع نورزند.
_____ آه ای عشق... چرا تنهائی _____
در حریم نفس عشق نهادیم دلی
و دگرباره به اندوه دلم باز شکست
و غم تنهائی همره راه غریب من شد
آه ای عشق چرا تنهائی
ره ما گرچه زهم گشته جدا
تو چرا,رو به خرابات مغان راه بری
من چرا یّکه وتنها ,در راه
توچرا یکه وتنها ,در ره؟
هردو مان یکّه و تنها ماندیم
عاقبت یکّه و تنها ماندیم
_____ اول اردیبهشت 1387(ف.شیدا)_____
وآنچه ازخردمند جامعه ای بر مردم عامی خویش وبردنیاوجهانی میرسدنتیجه ی عمری ازهمان تلاش وزحماتی ست که در مخالفت های بسیارو شنیده نشدن های بسیار و حتی دربی حرمتی دیدن ها, بسیارامروزه دراختیارهمانهائی قراردارندکه بی هیچ زحمتی ونگاهداشتن حرمتی امروز,ازآن بهره میبرندویا بخاطرنمیآورند که روزاول ودرگذشته خودچونکه باصاحب نظران اندیشه ای به دشمنی ومخالفت برخاسته بودند یاخودرابه آن راه زده وچون همیشه که این نوع ازافرادانسانهای بادمجان دورقاب چین نیزهستنداینک نیزخودراازمُریدان همیشگی اونشان میدهندویا سعی درپنهان کردن گذشته ای راخواهد داشت که درک اولیه اندیشه خردمندی رانداشته اندویاشایددرپنهانی بازدرامروزو همواره وهنوز,درتلاش باشندکه بنوعی بربزرگان وخردمندان پیروز شده به,اثبات برسانند که ایشان کسی نیستندواندیشه ایشان وکارایشان بی ارزش بوده است
___"غم عشق "_____
سرشک پر غمی درسینه ماست
زآن قلب غمینم همچودریاست
زموج غصه هاآرامشم نیست
چو طوفان غمی درسینه ماست
تو رفتی ُو دراین طوفان غمها
درون سینه ام ،همواره غوغاست
شب ُو تنهائی ُوهجران !خدایا!
دراین شب بی تواین تنهاچه تنهاست
درون پیچک بی تابی دل
نگه کن،بیقراری یاور ماست
فغان یاراکه رفتی وخزانی
بباغ عشق ما،غم راشکوفاست
چه حالم اندرین هجرخزان بار
چو وقت ریزش اشک دل ماست
چو بلبل درخزان شوریده حالم
که بی تو آرمیدن، وهم ورویاست
ولی حتی دراین هجران جانسوز
غم هجر تراخوردن چه زیباست!
___ ۳۰ آبانماه۱۳۶۷ سه شنبه / ف . شــیدا ____
ولی نمونه ی آنچه همواره ازخردمندودانایان عالم بر جامانده همه نشانگرارزشهاوحرمت اوست هم اعتباروراستی ودرستی اندیشه های اوسرانجام به اثبات رسیده ومیرسدافسوس که جهل بسیارنیز دشمنی میشناسدودردامن دشمنی گاه بسیاری ازخردمندان وحتی همین دشمنان بیهوده,تباه میگردند,آنهم درزمانیکه میشددرسایه خردودانش زندگانی خوب وارزشمندی راچه برخوددید چه بردنیاشاهدبود.
___کوچه میعاد ,از نادر نادرپور____
آسمان بی ماه بود آن شب
بغض باران در گلویش بود
ناودان با خویش نجوا داشت
کوچه گرم از گفتگویش بود
باد در شهر تهی می ریخت
بوی شب های بیابان را
تک چراغی خال می کوبید
گونه ی خیس خیابان را
من تهی بودم ، تهی از خویش
من پر از اندوه او بودم
با خیال دور و نزدیکش
همچنان در گفتگو بودم
دیدم از حسرت فرولغزید
اشک بر سیمای غمناکش
روزهای رفته را دیدم
در فضای چشم نمناکش
کوچه ی میعاد ما ، هر شب
چون رگی از خون ما پر بود
خنده ها طعمی گوارا داشت
بوسه ها گرم و نفس بر بود
بوی باران خورده ی دیوار
پلک سنگین مرا می بست
عطر زلفش در هوا می گشت
تا به بوی خاک می پیوست
ناگه از رفتن فرو می ماند
تن چو پیچک بر تنم می دوخت
تا از آن مستی به هوش ایم
بوسه لب های مرا می سوخت
راستی ای مونس دیرین
یاد از آن شب ها که می دانی
کوچه های پیج پیج شهر
روزهای سرد بارانی
آسمان ، امشب ندارد ماه
بغض باران در گلوی اوست
ناودان با خویش در نجواست
کوچه گرم از گفتگوی اوست
____ سروده ای از: نادر نادرپور____

*-پرسشگری حس کودکانه ایی است که تا پایان زندگی باید همراهش داشت .*اُردبزرگ
*-پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است.*اُردبزرگ
*-آنکه پرسشهای پراکنده دروادی های گوناگون راهمزمان می پرسد،تنهامی خواهد زمان ونیروی استادرتباه کند.*اُردبزرگ
*-خردمنداهل خرد،پیشتازروزگار خویش اند.*اُردبزرگ
*- آدم خردمند،تاروپودهای اصلی زندگی را می یابد.*اُردبزرگ
*- شب زندگی برای خردمند،همچون روز روشن است.*اُردبزرگ
*- سخن های پست ، آدمهای حقیر را جذب وخردمندان ر فراری می دهد.*اُردبزرگ
*- بازده خرد برای اهل معنا ، کلام سکرآور است.*اُردبزرگ
*- دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد.*اُردبزرگ
*- گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است.*اُردبزرگ
*-رایزنی با خردمندان ، پیروزی در پی دارد.*اُردبزرگ
*-دانش امروز فربسیاری درپی داشته،امانیروی جاری سازی آرامش به روان مارا.نداردامنیت رابزرگان خردمند به مامی بخشند.*اُردبزرگ
*-هرآنکه خردمندتراستاهریمن بیشتر به اوحمله می کند.درمیدان جنگ وآورداوهزاران فتنه و افسون کشته شده را خواهی دید.*اُردبزرگ
●آرمان نامه ● به قلم جناب استاد امیرهمدانی

شامل یکصد و سیزده فرگردوهفتصدوچهل وپنج فرمان ارد بزرگ
1.فرگرد آرمان
2.فرگرد عشق
3.فرگرد رنج و سختی
4.فرگرد گیتی
5.فرگرد سرپرست
6.فرگرد پیشوا
7.فرگرد کودکی
8.فرگرد سیاست
9.فرگرد مردان و زنان کهن
10.فرگرد برآزندگان
11.فرگرد اسطوره
12.فرگرد فرزند
13.فرگرد فرمانروا
14.فرگرد انتخابات
15.فرگرد ریش سفید
16.فرگرد میهن
17.فرگرد سرآمدان
18.فرگرد پیران
19.فرگرد دشمنی
20.فرگرد تندرستی
21.فرگرد ادب
22.فرگرد باران
23.فرگرد روزهای سخت
24.فرگرد بخشندگی
25.فرگرد گردن کشی
26.فرگرد ریشه ها
27.فرگرد راز
28.فرگرد رایزن
29.فرگرد باژ
30.فرگرد ساختار
31.فرگرد کوهستان
32.فرگرد پشیمانی
33.فرگرد بزرگداشت
34.فرگرد نامداری
35.فرگرد ستایشگر
36.فرگرد خود
37.فرگرد طبیعت
38.فرگرد بی باکی
39.فرگرد پیوند
40.فرگرد فریاد
41.فرگرد اندیشمندان
42.فرگرد آموزگار
43.فرگرد خرد و دانش
44.فرگرد آغاز
45.فرگرد پیمان
46.فرگرد بدگویی
47.فرگرد هنجارها
48.فرگرد خنده
49.فرگرد شایستگان
50.فرگرد هیچ
51.فرگرد آینده یک نظام سیاسی
52.فرگرد فروتنی
53.فرگرد بخت
54.فرگرد انتقام
55.فرگرد ترس
56.فرگرد خوار نمودن
57.فرگرد فریب
58.فرگرد آگاهی
59.فرگرد آدمی
60.فرگرد نابودی
61.فرگرد پیشرفت
62.فرگرد آدمیان
63.فرگرد بردباری
64.فرگرد راه
65.فرگرد خویش
66.فرگرد سکوت و خموشی
67.فرگرد نگاه
68.فرگرد اندیشه
69.فرگرد سامان
70.فرگرد باور
71.فرگرد زیبایی
72.فرگرد دیگران
73.فرگرد تجربه
74.فرگرد ارزیابی و نقد
75.فرگرد کشور
76.فرگرد بد اندیش
77.فرگرد نادان
78.فرگرد آرامش
79.فرگرد کار
80.فرگرد تنهایی
81.فرگرد راستی و ناراستی
82.فرگرد اندیشه همگانی
83.فرگرد رسانه
84.فرگرد امید
85.فرگرد سخن
86.فرگرد تلاش
87.فرگرد فرهنگ
88.فرگرد اندیشه
89.فرگرد شکست
90.فرگرد جهان
91.فرگرد اشک
92.فرگرد سفر
93.فرگرد پندار
94.فرگرد استاد
95.فرگرد هنر
96.فرگرد روان
97.فرگرد ستیز
98.فرگرد آزادی
99.فرگرد همسر
100.فرگرد گذشت و بخشش
101.فرگرد خودبینی و غرور
102.فرگرد سرنوشت
103.فرگرد شادی
104.فرگرد شناخت
105.فرگرد گزینش
106.فرگرد آرزو
107.فرگرد توانایی
108.فرگرد صوفی گری
109.فرگرد دوستی
110.فرگرد اندرز
111.فرگرد زندگی
112.فرگرد پرسش
113.فرگرد خردمند
پایان فرگرد خردمند● نویسنده:فرزانه شیدا●
● پایان جلد دهم بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ
●آرمان نامه ● به قلم جناب آقای استادامیرهمدانی

   Home Improvement Projects
Make your dream home a reality. Click here to find all your home improvement needs!
Click Here For More Information
 

Porsesh

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *پرسش*
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم " استاد فرزانه شیدا"
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه   شیدا"

●بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ●
● فرگرد پرسش ●
پرسیدن عیب نیست , ندانستن عیب است
____ حرف آخر از :« قیصر امین پور »____
هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار پوک و مگر
هزار بار همیشه
هزار بار هنوز ...
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه ی پایان
بر این هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری
____ از :« قیصر امین پور »____
زمانی که هرروزه هرروزه برعلم ودانش جهان,افزوده میگرددوآدمی می بایست برای یادگیری بسیاری از جدیدترین هاهمواره درتلاش باشدآنچه که مداوم به آن نیازداریم,این است که برای یادگیری کنجکاو باشیم,وبرای آموختن هم بایدمطالعه کردهم پرسیدمعمولا کسی که بسیارسوال,میکندچه کودک باشدچه فردی بزرگسال,ازاین پرسیدن وسال خویش هدف یادگیری راداردوآنکه مداوم درکنجکاوی بسر میبردوبرای دانستنی های خودوافزودن برآن,همواره,درتلاش است چه دراوان کودکی وراههای اولیه ی زندگی باشدچه سنی,ازاوگذشته باشدازجمله,آدمیانی شده یاخواهندشدکه سرشارازمعلومات متفاوت هستند زیراکه سوال,وپرسش همواره,درهرزمینه ای نیزکه,باشدچیزی,رابه مامیآموزدکنجکاوی ونیاز دانستن درنهادبشریست وهمراه باعقلی که,انسان ازآن بهره منداست بسیاری چیزهای درپیرامون ما برایمان سوال برانگیزاست سوالاتی,که عده ای به,آن فکرمیکننداماازآن به سادگی میگذرندعده ای به آن فکرنکرده وهرگزهم نمیکنندواگرکسی هم,ازایشان بپرسدپاسخ خواهنددادکه همین است که هست ,پس بهتراست زیادبه مسائل داخل نشویم!وعده ای میپرسندودرگرفتن جواب پافشاری نیزمیکنند ودرنهایت گروهی که همواره,میپرسندومی پرسندوتاگرفتن جواب وپاسخ خودبه یک دوجوای نیزاکتفا نمیکنندوبازهم میپرسندازهرکه فکرمیکنندکه شاید جوابی برای او,داشته باشدکه این جواب منطق اوراکامل کندیامنطقی جدیدتر باوبدهدوپاسخگوی سوالع,اوباشدوازپای نمی نشینندواینگونه,افرادی بسیارنیزباهوش وباذکاوت هستندوآنقدردردنیای خودوپیرامون خوددقت وتوجه به خرج میدهندکه کمتر چیزی ازچشمان ایشان بدورمیماندوکمترنیزپیش خواهد آمدکه به یک یادونوع دانش راضی باشند
___چه شد ...____
شب به شب غرق سوالم بادل لبریز درد
آتش اندوه را بیرون دهم با "آه سرد"
سینه ام سوزدار "آهِ ًغمین" ماندبدل
باهمه افسردگی های دلم،بایدچه کرد؟!
سرزنومیدی گذارم سجده گون برروی خاک
پرسم ازدنیا"چه شدآن مهربان دلهای پاک؟!"
پرسش دل تاسحر،تکرارمیگرددمدام
پرسشی از قلب وعمق سینه ای،اندوهناک!
مهربانی کو ؟وفاکو؟عشق کو؟دلدار کو؟
سینه ا ی بربی کسی ها ی دلی،غمخوارکو؟!
پُر طپش قلبی برای عشق ورزیدن چه شد؟!
یک نگاه عاشقِ غمگین، به شب بیدارکو؟!
آنگهم از یأس ونومیدی کشم "آه"از درون
"آه فریاد من غمگین بّود از قلب خون"!
گویم آخرمهر مُرده،دلبرودلدارنیز
قلب من بس کن! دگرچرخی مزن گرد جنون!!!
هرنگاهی برجمالی خیره میگرددچنان
گوئیاعشق ومحبت رافقط جویددرآن
لیکن این دیده پرازنیرنگ وتزویروریاست
معنی دیگر نداردجان من !،اینرابدان!
گرعروسک بودی ودرسینه ات قلبی نبود
گرفضائی پُر نمیشدازتن وجان ووجود
شایدآنگه میشدی همرنگ دیگرمردمان
"ازهمه بی مهری دنیاترادردی نبود"!
ای دریغ ...
ای دریغ اززندگی زیراچوآن رنگین کمان
رنگهادارد ولی ازآن دورنگی هافغان!!
بسکه دیدم ازهمه نامردی و نامردمی
زین پس از مهرومحبت هم نمیگیرم نشان
___سروده فرزانه شیدا ۱۳۶۲ مردادماه___
درفرگردهای گذشته,اکثرافرادبزرگی که نام برده شده,از جمله ی اینگونه,افرادهستندکه هوش وذکاوت خویش رابا پرسش وسوال حتی افزون تروافزون ت میکنند چراکه هرچه بدانی به سراغ چیزهای دیگرخواهی رفت, که ازدانش آن,بی خبری وهرچه بیشتربدانی نیازبه بازهم,دانستن دردرون آنقدر قوی میشود که واوقادر نیست درمقام سوالهامقاومت کندچون هردانشی که بیاموزد برای آن سوالات جدیدی نیزدرمغز طرح میشودوبایستی به,هر شکلی که هست, جواب خویش راپیداکننداین است که بزرگان دنیاوجهان همواره میگویند "پرسیدن عیب نیست,ندانستن عیب است " چراکه تجربه نیزثابت کرده است انسانهای کنجکاو وپرسشگر باهوشیاری ودقت خویش انسانهای بزرگی خواهندشدواین برهمگان نیزروشن است که بزرگان ایران وجهان همگی بنوعی ازفیلسوفان واندیشمندانی بوده وهستندکه هریک برای دانش خویش سالهای بیشماری رابه,آموختن وپرسیدن وبه سوالهاودنبال جواب رفتنهاگذرانده اند ودرعین حال هم ایشان میدانندکه انسانهائی چون ایشان هستن که سوال وپاسخ برای هریک جنبه حتی حیاتی داردوچنانچه در پاسخ جوابی درمانده شوند تارسیدن به جواب خویش شایدحتی ازخواب وخوراک خود نیز زده وبدنبال پاسخ به هرعلمی که معتقدند شایدجواب آنرادرآن بیابندوبه هربزرگی وهر دانشمندی چه,درکتابهای او چه درهرجامتوسل میشوندتا پاسخ خویش راجوابی داشته باشند وآرام بگیرند وبرای گرفتن این جواب سوال خویش رابه هزارگونه ازهمگان میپرسندوبرای گفتن پاسخ خویش حتی باهرکسی به شکل خوداو نحوه ی سوال راتغییر میدهندچراکه درک سوال,بسیاربرای فهمیدن و همچنین پاسخ دادن به آن مهم است
*- پرسش روشن شاگرداز پاسخ استادارزشمندتراست .*اُردبزرگ
همانگونه که*اردبزرگ میفرمایندانسان کودکی پراز سوال است حال درهر سنی که میخواهدباشد وزمانی که ازسوال دست بکشیم درواقع زمانیست که دیگربه هیجان وشوق وامیدزندگی نمیکینم ودرکسالت روزگارفقط به هدر کردن شب وروزاکتفاکرده ایم
*- پرسشگری حس کودکانه ایی است که تاپایان زندگی بایدهمراهش داشت .*اُردبزرگ
وگاهی نیزاستادی ازآموخته های شاگردی خودنیزبسیارچیزها آموخته ودرعین حال ایشان باعث میشوند که همان استادنیز مطلبی جدیدرابرای پاسخ دادن پیداکندوبدنبال آن برودپس می بینیم که سوال وپاسخ به شکل دوجانبه ای برای آدمیان موثراست یکی بفکرسوال,میافتدومیپرسد,آن دیگری شاید به این سوال فکرهم نکرده باشدیابه ذهن اوهم چنین سوالی خطور نکرده باشدونوع وشکل آنچه برفرد اولیه گذشته است باعث بوجود آمدن چنین سوال وپرسشی میشو وممکن است دیگری هرگزدرموقعیت فعلی اوقرار نگرفته ویاهرگزنیز قرارنگیرد که چنین سوالی برای,او طرح شود,درنتیجه زمانی که جواب رانداندبا پرسش خود آنگاه,"دونفر" به دنبال پاسخ خواهندبودودونفربردانش خویش خواهندافزود وهرچه بیشترازاین وآن سوال کنندبر تعدادشاگردانی که سوالی رامی بایست جوابگوباشنددردنیا افزوده میگرددوهمین باعث کشف اندیشه ای اختراعی قانونی و... هزا چیز دیگر درزندگی خواهد شد
*- گفتگو باخردمندان و دانشوران،پاداشی کمیاب است.*اُردبزرگ
انسانهای خردمندوباهوش همواره ازعلم ودانش بهره ی بیشتری میبرندچراکه,دردوران زندگی خود علوم متفاوتی ر بدنبال سوال خویش پیگیری میکنندوبا دیدن علمی یامطلبی که,ازآن هیچ نشنیده اندویاباآن زیادآشنا نیستدویادرصورت برخوردباهرچیزی که ازآن مطلع نیستندویاحتی کم ازآن اگاهی دارند همواره,اشتیاق فراوانی دارند که آنرانیزدرحدزمانی که,دراختیاردارندیادگرفته بخوانندوبیآموزندوباز سوالی دیگر مطرح کنندتابرآن نیزتسلط پیداکنندواگرچه نوع مطلب به علاقمندی افرادنیزبستگی دارداما بیشتر بزرگان ودانشمنداواندیشمندان واستادان ... دنیاوجهان ,علوم متعددی راد فکر وسینه ی خویش محفوظ داشته اندوازیادگیری روزانه نیزپرهیزنمیکنند ومغز ایشان چون کامپیوترهمیشه روشنی است که مداوم برحافظه خویش به ثبت وضبط وکُپی برداری,ازمطالب مختلف ومتنوع مشغول است وبرای یاددادن آموخته های خویش به دیگرانی که مایل به یادگیری باشند هیچ دریغی نمیکننددرواقع بودن درکناربزرگان وامکان اینکه بتوانیم ازایشان سوالات خویش را بپرسیم,می بایست چون هدیه,یاودیعه ای درنظرماباشدکه به سهولت ازانسانهائی پرازمعلومات میتوانیم به, رایگان به جواب سوالاتی برسیم که ایشان برای پاسخ به آن عمری وزمانی طولانی را صرف کرده اندواکنون باگفتن وبانوشتن وباگذاشتن وقت خویش برای ماحال یادرجمعی یاباکتابی ویااستفاده,از قلمی همواره آموخته ای خویش را به جهانیان تقدیم کرده اند وبمانندفیلسوف ایرانی وبزرگ ارزشمند ایران*اُردبزرگ*قلم خودرادرخدمت جامعه ودنیابکارگرفته اند وازدادن آموزشهائی به مردم همزمان با خویش وهمچنین آیندگان دریغ نورزیده اندچراکه,اگرعلمی هست ودانشی می بایست درخدمت جهانیان باشدزیراکه هر یک ازعلوم وهراندیشه وافکاری برای انسانها ارزشمنداست وآدمیانی که قادربه درک آن باشند نیزبسیارندواگرحتی درسطح دانش عمومی جامعه نیز نباشندبازهمینکه درخدمت جهانیان قراربگیردتوسط بزرگانی که معنای آنرادرک میکنندبه تفسیر اندیشه های ناب خواهندپرداخت وآنرابه شکل ساده ای برای عموم جوامع,درکتابی وسخنرانی وصحبتی به شکل ساده ترودرخورفهم عام,دراختیارانسانهاقرارمیدهندچراکه بااین شکل علومی خلق میشودکه میتواند به یُمن واعتباراستفاده,ازآن به منابع بیشتری دسترسی پیداکردکه دراختیار مردم,امروزی نیست وقلم ودانشی که درخانه پنهان شودرانیزنمیتوان گسترش داده وبه پرورش ورشدآن امیدواربود چراکه زمانی علمی ودانشی واندیشه ای درفردی وافرادی شکل میگیردوظیفه ی ایشان است که آنرابا همگان تقسیم نموده ودانسته های خویش ر تنها متعقق بخویش ندانندپس اگردانشی به انسانی داده میشودکه دیگرمردمان ازآن هیچ نمیدانند وظیفه,ایجاب میکندکه آنرا به مردم نیز برسانیم چراکه هیچ دانشی متعلق به شخص خاصی نیست وهمه ی بزرگان نیزاز یکدیگرواز بزرگان پیشین خویش درسهای بسیارگرفته ومیگیرند
*- دشمنی و پادورزی ،به آدم خردمندانگیزه زندگی می دهد.*اُردبزرگ
وهر دانشی درخود انگیزه ای جدید بر آدمی وانسانها ایجادمیکند که سوالی درمغزایشان طرح شود که رسیدن به جواب آن خود ممکن است باعث پدایش علم واندیشه ای بزرگتر ازمنبع اولیه گردد درنتیجه اگرخداوند توفقی این رابه کسی میدهدکه درگروه عالمین ودانشمندان وبزرگان جهان باشد می بایست بی دریغ نیز آنچه را که ازعقل اوودانش اوازسوی خداوندباوتعلق یافته است باز بخواست خداوندی که این توفیق را باوبخشیده است آنرابه دنیا نیز بسپاردتادیگرانی پیگیرافکار واندیشه,او شوندچراکه اودراین میان رسالتی بزرگ بردوش داردتادرحفظ وپیشرفت وپیشروی دانش به دیگرانسانهای روی زمین خدمت نماید ودانش خویش را بادراختیا گذاشتن علم خویش روبه پیشرفت دیگری سوق دهد
*- دانش امروز فر بسیاری درپی داشته،امانیروی جاری سازی آرامش به روان ماراندارد . امنیت را بزرگان خردمند به مامی بخشند.*اُردبزرگ
ماازهردانشی به امنیتهای بیشتری میرسیم وهرکشف واختراع واندیشه راهنمای مادر زندگی خواهدبودتاقادر باشیم درزندگی استوارترودرآرامش خیال بیشتربادردست داشتن امکاناتی دردانشی بیشتروافکاربهترواندیشه ای نوین تر,جوابگوی سوالاتی باشیم که,دنیاوزندگی برای ماطرح میکند درنتیجه هردانشی درهرمغزی متعلق به تمام بشریت است واگردرکنج خانه ای بماند تاشکل بگیرد زمان راازکف داده است دانشی زودتربه سرانجام میرسدکه دراختیار دانشمندان وخردمندان جوامع زمان قرار بگیرد و مسلم است که,اگرکسی اولی شخصی باشدکه نظریه ای راابرازمیداردرتاریخ نیز ثبت خواهد شدوهمواره اولین استاد فلان نظریه انسانیست که خداونداورابرای رساندن,این نظریه واین دانش بدنیا ی امروز آورده است وعلم وآگاهی اورابدرجه ای رسانده است که تمایز دیگری با دیگر مردم عام داشته باشددرنتیجه دانش اونیز متعلق به خوداونیست بلکه بمانند چیزی ست که خداوند دردست اوبه امانت گذاشته باشدودراصل متعلق بدنیا ئی ست که نیازمند رشد وپرورش وترقی افکار عمومی ست تادنیای صلح وارامش درشکلی قوی تروقدرتمند ترباافکاری پایدارتروبارزشمندتر به جهانیان داده شودوبراساس آن نیزحتی قوانینی دردنیا صادرمیگرددکه لزوم بودن یک علم رادر میان تمامی دانش حاضر ضروری میکنددرنیتجه هرگزانسان,ازپرسش وآموزش وسوال زیان وآسیبی نخواهد دیدبلکه بردانش خویش افزوده است حتی اگردرسوالی جوابی تلخ دریافت کنیم بازچیزی آموخته ایم که بی شک بی دلیل وبی ثمر نیست وبر تجربه ی مابنوعی افزوده است.اماپرسشهای پراکنده درزمانی خاص بدون پایه های اندیشه وفکری که بداند بدنبال,چه میگردد,نه تنهازمان ووقت عزیزوارزشمند وکوتاه خودراتلف نمیکندبلکه برای آنانی که میبایست جوابگوی آن سوالا ت باشند نیززمان ونیروی را برباد میدهنددرنتیجه هرزمانی اززمان ما مهم است ومیبایست وآن زمان رادرخدمت یک سوال اصلی قراردهیم وازحاشیه پردازی نیزدوری جوئیم وهمان یکی رابخوبی یادگرفته , پرسیده وپاسخ بگیریم ودرپی آن بدنبال جواب سوالات دیگرخودباشیم چراکه آموختن سرسری دریادانسان نیزباقی نمیماند ووقتی چندسوال متفاوت داشته باشیم فکرخودودیگران را به چندسو میکشیم وشایدازهیچیک نیز نتیجه ای درست وپاسخی کامل,دریافت نکنیم,لذا تنوع فکری خودرانیز بایدبرنامه ریزی کنیم,وبرای هر سوالی وقتی وزمانی معین رادرنظربگیریم ونه وقت خویش به بیهوده تلف کنیم نه,زمان استادان را هدر داده وازبین ببریم,چراکه,ایشان نیزهمواره بسیاردرزندگی مشغولیتهای شدیدوگرفتاریهایخود را درعالم علم ودانش دارند وروزهای پراسترس وپرفشاری رامیگذرانندتاقادر باشندبه تمامی کارهائی رسیدگی کنند که اول ازهمه دردرون خود ایشان بلوائی ایجاد کرده است ودردرجه دوم با راه یافتن به سوالات وجوابهای آن پاسخگوی سوالات دنیا ومردم پیرامون خود ودانشجویان نیازمند خود باشند "دنیاوبشریت نیازمنددانش وپرسش وجواب آن هاست" درنتیجه استادان وبزرگان عالم نیزنیازمندزمانی هستند که دراختیار داشتهوباید ازآن بهترین استفاده را نیز ببرند وگرفتن وقت ایشان با سوالات حاشیه ای یا سخن گفتنهای بیهوده وسوالاتی که هرکسی میتواند جوابگوی آن باشد نبایدبه بیهوده صرف وگرفته شودایشان بحد کافی درشکل وظیفه ی خود بعنوان بزرگی واستادی روزانه جوابگوی سوالات بسیارهمگان هستند تادرخدمتی همگانی تلاشی سودمند رادنبال کرده ونتایج آن به سهولت وراحتی دردست منو شماقرار گیردلذا با گرفتن انرژی ووقت ایشان , دنیاتئی را که میتواند توسط ایسشان بهتر وبیشتر به رشد برسد به تاخیر نیاندازیم وبیهوده به سخن گوئیهای بی ثمر وقت وزمان ایشان راازایشان نگیریم
*- آنکه پرسشهای پراکنده دروادی های گوناگون راهمزمان می پرسد،تنها می خواهد زمان و نیروی استادرا تباه کند.*اُردبزرگ
درعین حال هیچ سوالی رانیز نبایدبرخود بیجواب بگذاریم چراکه هردانشی درپی خوددانش دیگررا دارد وهرسوالی که درذهن ماشکل میگیردبصورتی مارابسوی علم ورشد فکری بیشتر میکشاناما درخاطر داشته باشیم که وقت خویش راباانسانهائی صرف نکینیم که قاعده ی خاصی برای زندگی ندارندوحتی سوالی راگاه میپرسند که,فقط سوالی کرده باشندودرعین حال اگردقت کنید نه به جواب دقت میکنند نه حتی درحافظه حفظ میکنندوفرداکه ازایشان دررابطه ازآن سوال بپرسید میبیند شایدحتی بخاطر نیاوردکه چه سوالی کرده بودند یااصلا کی این سوال راکرده اندوحتی شاید زخاطر برده باشند که زمانی بین شما واو سوالی مطرح شده واصلاچنین چیزی بوده است معمولا انسانهای سبکسر مسائل را سریع فراموش میکنندودرپی یادگیری چیزبزرگی نیزنیستنددانش ایشان انقدرکم ومحدوداست که در پی هیچ سوالی نیستند مگربخواهندوقت کسی راتلف کنندوبعضی اوقات نیزسوالی رامیپرسند تاشخص مقابل اورانیز به چشم انسان متفکر ودانش پژوهی ببیندامااگرکمی بااونشست وبرخاست شودسرانجام عمق او اشکارمیگرددومتوجه خواهیدشد که بهتر ست وقت خودرادرخدمت کسانی بگذاریدکه نیازمندیادگیری هستند یامیشودازآنان خودنیزچیزی بیاموزیم یابه اموختن بهاوارزش میدهند وبه علم هرکسی احترام میگذارند واز بودن درکنارهم نیز بهره ی شایسته ای میبرندوتلف کردن زمان برای ایشان بماننداسارتی درپای زمان است که انسان آرزو میکنداین ساعات باتمامی کمبود وقت هرچه زودتر تمام شوداما مجبور به بودن درجائی نباشدکه ازآن هیچ بهره ای حاصل نمیشودحتی انسانهای ساده هم ازاینکه جائی بنشینند وبه بیهوده وقت تلف کنند خسته میشوند چه برسد به بزرگانیکه هزار کار برای انجام دارند وگرفتار انسانهائی میشوند که نه ارزش وقت را میدانند نه ارزش علم ونه حتی فرقی برایشان میکند که با چه کسی سخن میگویند وتنها میخواهند وقت خاتلی خود را به بیهوده از طریق ادمی پرکنند حال هرکه میخواهد باشد وشما بروید کس دیگری را پیدا میکنند تا مغز او ووقت اورا با سوالهاویا حتی حرفهای تهی وبی ارزش به بیهوه بکاربگیرندچراکه حوصلشان از بیهخوده بودن خود سررفته است وجای انکه بنشینند وکتابی بازکنند مزاحم وقت دیگران نیز میشوند وجز مشتی حرفهای بی سروته هیچ ندارند که بگویند وکل ساعات بودن ایشان درحرفهای کگذشت که ذره ای ارزش حتی شنیدن نداشت ودرنهایت هرکسی با کمی دقت متوجه میشود ساعتی گذشت واز دست رفت بی هیج نتیجه ای
*- سخن های پست ،آدمهای حقیر راجذب وخردمندان رافراری می دهد.*اُردبزرگ
معمولا نیز انسانهای بزرگ همواره موردتهاجم افکار کوچک انسانهای کوچک قرار میگیرند,وغروری که شکل گرفته از نادانی وبی خردی ایشان است درحدی بی اندازه وحتی تعجب برانگیزآشکاراست وچنین افرادی که پستی وذبونی فکری واحساسی زندگی میکنندوقاد نیستند خودرابدیگران ثابت کنندوبرای سوالات جواب شایسسته ای ندارندخودرادرپشت جنگ باعالمین وبزرگان وانسانهای باارزشی پنهان میکنندتابوسیله شلوغ کردن اذهان دیگران ازخوداسطوره ای تقلبی بسازندویابر شهرت بی پایه ای بیافزایند که هیچ لایق آن ,نیستند ایشان رااگردرکنجی و به بن بستی باسوالات خویش برسانید متوجه خواهیدشد که هیچ درچنته نداشته بلکه ازمعلومات نه تنها ذخیره ی شایانی ندارند که انقدرغرقه در دشمنی بااین وآن هستن که فرصت آموختن علم رانیز نداشته اندوزندگی خویش راتنها به سوددشمنی کردن باعالمین واندیشمندان وانسانهای بزرگ وانسانهای خوب وباارزش گذرانده اند وشایدبه نفع ایشان باشدکه خاموشی گزیده حرمت خویش بیش ازاین پائین نیآورندوجای ان دوتا کتابی بخوانند که بدردشان بخوردووقت دیگران رانیز بابیهوده گوئیهائی که سرانجام توخالی بودن آن آشکارمیشودنگیرند وخودراهم کوچک نکنند.
___ گفتار اندر فضیلت خاموشی ___
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
زبان درکش ای مرد بسیار دان
که فردا قلم نیست بر بی زبان
صدف وار گوهرشناسان راز
دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
فروان سخن باشد آگنده گوش
نصیحت نگیرد مگر در خموش
چو خواهی که گویی نفس بر نفس
نخواهی شنیدن مگر گفت کس؟
نباید سخن گفت ناساخته
نشاید بریدن نینداخته
تأمل کنان در خطا و صواب
به از ژاژخایان حاضر جواب
کمال است در نفس انسان سخن
تو خود را به گفتار ناقص مکن
کم آواز هرگز نبینی خجل
جوی مشک بهتر که یک توده گل
حذر کن ز نادان ده مرده گوی
چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
صد انداختی تیر و هر صد خطاست
اگر هوشمندی یک انداز و راست
چرا گوید آن چیز در خفیه مرد
که گر فاش گردد شود روی زرد؟
مکن پیش دیوار غیبت بسی
بود کز پسش گوش دارد کسی
درون دلت شهر بندست راز
نگر تا نبیند در شهر باز
ازان مرد دانا دهان دوخته‌ست
که بیند که شمع از زبان سوخته‌ست
___از :* بوستان سعدی*____
ومعمولا ازانجهت که قادر به قبول واقعیت این مسئله نیستن که دچارکمبودهاوکمیتها وضعفهائی درخویش هستند همین اندیشه خشم ایشان رابرانگیخته تلاش وهم وغم خودرابه کوبیدن دیگرانی میگذارندکه ازخودبالاتروارزشمندترمیبینند یادرجائی نسبت باودرمقام مقایسه کم آورده اندوحاضر به قبول ااین واقعیت نیستند که هستند کسانی که همیشه بیش ازخودمامیدانندووقتی انسان بزرگ است که یاد بگیرد دانش خود را دانش دبزرگی نداندوقبول کندهنوز ذره ای درمقابل کائناتی بیش نیستندکه بسیار کار دارند تاکه بیاموزد وآزموده شوندولی زمانی که احساس کرده اندکه بادانش شخص متقابل خئد برابری نمیکنند وجایگاه اوراندارند درحجای پیشرفت دادن خویش انگارکه بی حرمتی وتوهینی به ایشان روا شده است راه دشمنی وکینه راراه حل خویش درجواب به دانش فردی یک شخص میبینند که همین عمل وعکسالعمل نشانه بیخردی ایشان است که بجای نشان دادن علم ودانشی کینه ورزی وبیحرمتی ودشمنی را حربه ی زندگی خود کرده ازراه آن میخواهند به جائی برسند وهمین ایشان رابرآن میکنند که بامردمان بزرگ واندیشمند وباافرای که قادربه نشان دادن خوددرجوامع هستنداحساس دشمنی ودرمقابل ایشان دردرون حسادت واحساس کمبودنمایندوحاصل آن جنگ سردویا مخفی یاحتی علنی آن است که یاباشخص او یادرپشت سراصورت میگیرد. درحالی که اگرچنین فردی جایگزین اینهمه تلاش شبانه روزی وقت خویش به آزمودن خویش وساختارخویش میگذاشت لااقل باقدرت فکری ودانش بیشتری قادربودحتی دشمنی کندهرچنددشمنی کارخردمندان نیست که ایشان بردشمن نیزبعلت اینکه نادانی اوراشاهنددل میسوزانند,چراکه,اگرناداننددلیل نمیشود خوارعالم نیز شده وتوسط ایشان به پستی برسند خودشان درعمل زحمت اینکارا باکارهای خویش میکشند وبزرگان وقت خودرا برای برملا کردن نادانی فردی هدرنمیدهندو خوداین بیخردان هستندکه باوجود اینکه ممکن است خود نیز دانش بسیار داشته باشند اما باعمل خودبیشتر خودرانادان نشان میدهند وبنظرمیرسدکه حتمادرنادانی هم بسر میبرندکهاینهمه دربیخبری دشمنی میکنند وقادر به قبول این نستند که میشود دردانشی کمترازدیگران بود اما همچنان باارزش بودونیازی به جنگ وستیز نیستوسرانجام نیزدرگوشه ای بدام افتاده وخودرابه همگان که درتلاش دشمنانه خویش مدام نشان داده وگاه با درگیر شدنهای زبانی ورفتاری خود بدتروبدتر خودرا خواروکوچک میسازند وارزش بودن خویش راتا اندازه ی پائین میکشندکه گاه در مقابل عاقلان ودانایان ,حرمت خویش رابرای همیشه ازدست میدهند.
___ بودن * از:«احمد شاملو »_____
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!
_____از:«احمد شاملو »_____
چراکه,آنکه,داناوخردمنداستدردیدهمگانی نیزقادر بوده است اندیشه وفکرخودرانشان دهدوباید پذیرفت انکه بی دلیل وبادلیل میجنگدتاخودرااثبات کندبایدچیزی کم داشته باشددرنتیجه این اوست که بااعمال دشمنانه تنها به خرد کردن حرمت وجایگاه خو مشغول اسن ومسلما نیز چاه کن خوددرته چاه است وخردمندازکنار چاه بی آنکه حتی نیازداشته باشدبدورن آن نگاهی بیاندازد,گذشته وبدون,دردسری نیز,ردخواهدشداماهمان اواگر صدای کمک ایشان رابشنوندباز طنابی آورده واورا نجات میدهدحتی بااینکه میداندشایداینبارهم وقتی ایشان به بالای چاه رسیدیاهمان دم اورابدرون آن هل دهد یانقشه هاخواهدچید تادرگام بعدی چاه دشمنی او,اینهمه دردیدگاه کسی نباشد که قصد شکستن اوراداردنباشد که اوببیند وروی آنراخواهدپوشاندتاایشان ر به چاه بیاندازدبی آنکه اینراهم بداند که عاقل خردمندبدون,محکم کردن جای پای خویش گامی ازگام برنمیداردکه چاهی اورا بدرون فروکشدوکمتردرغفلتی چون غفلت اوبسر میبردکه چاه وچاله ای راندیده بگذراند
___روح پرواز ____
از دست بشر،کوه دراین دهرفغان زد
دیگرچه عجب من زفغان گریه کنم باز!
هرروزوشبی رفت ودلم سوخته تر شد
آخرغم دل گشته مراهمدم وهمراز
با خودهمه دم گفتموگفتم: مشونومید
سر خورده ,چوزدنیاتوشدی لیک ،زآغاز
شرمم زخودم آیدوازدهروُاز"آدم"
پاروی زمین، دل زخدادور وُهوسباز
یارب توببرروح مراازدلِ این خاک
قلبم تو رهاکن
زچنین، مردمِ, بدخواه ودغّل باز
شوقی نبّود پا بکشم روی زمینت
یارب مددی، بال وپری از برپرواز!
____ شنبه 4 اسفند1386/از فرزانه شیدا ____
وحال تصور کنیم که ایشان به چاه نیز افتادند اماسوال اینکه چاه کی درست شدچه کسی درست کرد ویاری هزاران کسی که شخص عاقل ودانایی رادوست میداردنخواهدگذاشت اودرچاهی باقی بماند که مشخص است بردشمنی بااوساخته شده است وبی آبروئی آن برآن"چاه کن" اولیه خواهد ماند که سرانجام معلوم میشود بیل دشنمنی رااو بدست گرفت وهمیشه نیزدشمن بودوهیچگاه دوستی نکر نه بااو که چنین انسانهائی دردرون وبیرون نیزهرگز یارواقعی کسی نیستندوپای آن بیافتد برعزیزترین خودنیز دشمنی میکنندکمااینکه دراولین گامها با بیخردماندن وکوری چشم خویش بخود دشمنی کرده اندواکنون نادانی ایشان گریبانگیرجامعه ای است که او درآن نقش شیطانی خودرا ایفا میکندخواهاین نقش کوچک باشدخواه بزرگ چنشن افرادی وجود دارند وهمیشه نیز موانع راه بزرگان وخردمندان زمان بوده وهستند.
____عمری* از:«احمد زاهدی »____
با آبی که نه‌طلبیده مراد است، می‌نوشم

تو نه روزی، نه آفتاب
من اما شب، که پشت در جامانده
پشت هیچ‌جا هم آبی، است
آبی که ریخته
مرادِ نه‌طلبیده
و مراد همیشه آبی است که ریخته
که ریخته؟!
پشت سر تو که رفتی، نیامدی بعد.

پس فایده، در هیچ‌جا مستتر است
در هیچ‌جا که شب
شب که پشت در مانده
مثل آبی که مرادش؛ بی‌فایده
و من؛ مشقِ شب از سرمشقِ ملال
این مارپیچ هیچ را هربار
دوره می‌کنم تا
تا آن‌جا که می‌شود، بلندترین فریاد

پس فایده
بی خودش هم تنها مانده
مثل من، در مشق‌های شب
که خودم را هنوز
از تو دوره می‌کنم.
____ از:«احمد زاهدی »____
لذادانش وپرسش وجواب را به بیهوده نگیریم که"آدمی"نیازمندهزاران چیزیست که تنهاباکنجکاوی وپرسش اوبرای اوراهگشای زندگی میشودوباعث آرامش وخوشبختی,واعتماد به نفس اودرراه,زندگی.
نگاهی به سخنان بزرگ اندیشمند وفیلسوف عزیزکشورمان*اُردبزرگ میکنیم
*- هرآنکه خردمندتراست اهریمن بیشتربه,او حمله می کند.درمیدان جنگ وآورداوهزاران فتنه و افسون کشته شده راخواهی دید.*اُردبزرگ
آگاه باشیم که دانش درکنار تمامی خوبیها دشمنی ها را نیز بسوی انسان جلب میکندلذابا قدرت همان دانش است که انسان قادراست درزندگی امینیت وآرامش زندگی خویش ر پیدا نماید ودرعین حال هیچ دانشی نیست که چون درخدمت راستی ودرستی باشدزیان آورومشکل ساز گرددکه قدرت علم ودانائی راه گشای آدمی وبازکننده ی تمامی درهاست
پرسشگری حس کودکانه ایی است که تا پایان زندگی باید همراهش داشت*اُردبزرگ
پرسش روشن شاگرد از پاسخ استادارزشمندتر است .*اُردبزرگ
آنکه پرسشهای پراکنده دروادی های گوناگون راهمزمان می پرسد، تنها می خواهدزمان و نیرویاستاد را تباه کند*اُردبزرگ
پایان فرگرد پرسش ●نویسنده:فرزانه شیدا●

   Weight Loss Program
Lose up to 20 lbs in one month with a new diet. Click here.
Click Here For More Information
 

Zendegi 2

چیزی که بسیارمهم است این است که,هرگزنباید بخاطر حفظ خانواده ی خودبطور کل,ازوالدین وخواهربرادراولیه خوددست کشیدواگرهمسری چه مردوچه,زن باخانواده ی آن دیگری هم,اختلافاتی دارد می بایست دخترراپسرآن خانواده,راازایشان نگیرد چراکه آنگاه زندگی بااین شخص که تمامی کشان خود راازدست داده است وبخاطر یکنفرازبهترین عزیزان خوددست کشیده است انقدرهاهمراه با نفاهم نخواهد بودکه,انتظار میرودانسان قادر نیست پدرومادروخانواده اولیه خودراکناربگذاردمگر درمواردی واقعا استنثائی که خانواده ی شخصی صدمه ای مستقیم به دختر وپسرخودبادخالتها ودلسوزیهای نامناسب واردکنندآنگاه است که بایدپذیرفت اگرزن وشوهربایکدیگرقادر به ساختن وزندگی کردن هستندامادیگران مانع ایشان بهتر است,انسان زندگی خویش رادرمقام اول قرار داده وبنگرددرکجااحساس خوشبختی وارامش میکندکه گاه انسان باهمسرخویش هم دوست است وهم عاشق وهم بهترین فرددرزندکی اوست.وشاید این دیگران,هستندکه تلخی رابه خانه ی اومیآورندلذاعزیزان عزیزند تا زمانی که بودن ایشان درزندگی ماجایگاه ومرزهای بودن خودرانیزحفظ کندواین تفکر قدیمی که انسان درهمه حال بایدتابع بزرگترباشدوهرچه گفت درهرسنی هم که بودبگوید چشم واجرا کند را,باید به کناری بگذاردچون بزرگتری نیزهست که اول سودخودرادرنظر میگیردوشادی وآرامش خودرابرهمگان حتی فرزندخودبیشتراهمیت میدهد وانسانی همیشه خودخواه بوده است که دوست دارد به دیگران بادلیل وبی دلیل امرونهی کندواز بسکه همیشه باوگوش داده اند لازم میداندهروقت هرکه را میبیند باو بکن نکن های بجاونابجائی رایادآورشودکه شایدنیازی برآن هم نداردواحتیاجی نیز به آن ندارد وحتی سبب دلخوری ورنجش فردهم میشود
*- پیران فریبکار،آتش زندگی جوانانند.,ارد بزرگ
واگراینگونه کسانی هستند بهتراست بخاطرداشته باشیم که مابایدروزی بدون حضوروالدین بزرگان وپیران خانواده ومحله ی خودوبدون حضوردیگران باخودوزندگی مشترک خودعمری زندگی کنیم وایشان نیزهمواره برای مانمی مانندواگرسخاوت ومهرومحبتی درایشان میبینیم که به صلاح زندگی باشد بهتراست بافکر خودزندگی کنیم وزندگی خودرابگونه ای بدست بگیریم که دیگران,حتی پدرومادرما برآن تسلط نداشته باشندوگرنه همواره باید منتظر اختلافهای بیشتری باشیم ومدام رنجشهای خانواده یاهمسرخودراشاهد باشیم که هردورا نیزدوست میداریم ودرعین حال برای آن,میتواند هیچ دلیلی هم نباشد اگر فقط پای خودرااز خانه ی کسانی بکشیم که توسط,ایشان چنین اختلافاتی هم تولیدمیشود ودیگر چاره ای جزاینکار برای شخص باقی نمیگذارند که یاقیدزندگی خودراباید بزنند یاایشان را.
____ من آن نیستم ... ف.شیدا____
من آن نیستم ...نه...
نه آنکس که
جامه دان سفر پرکرده بود
,در شوق دیدار
با هزار آرزو....
در پائی که پر میکشید
تا رسیدن به تو...
تا در آغوش جویمت!
...نه من آن نیستم
...نه....
که چون رسید...
سکوت خامُش پنهان تو
درگردش ِحیرانِ سرگردانیِ
در شهرتو
گریانش کرد!...
پریشانی ِجستجوی نگاه تو
آزرده گی قلبش شد!...
من آن نیستم ...نه...
که سرسپرده , دل سپرده ,
جان سپرده د خویش
اما بی دل ...« بازکشتنم » را
به خویش نمیدیدم
اگرچه باز گشته بودم ,
در بی توماندن ها....
نه , من آنکس نیستم
نه آن زنده ی دیروز...
اما خسته در خموشی ها
نه دلشکسته ی امروز ...د
ر سکوت عمیق خیره بودن ها
درهیچِ هوا...
باز درسکوت
... وخاطره ی بودنت ,
محو میشد
محو میشد
در نگاه نومید لحظه هایم
که چندان نیز بازگشتت را
انتظار نمی کشید
نه دراینهمه بی تفاوتی تو,
در شکست سختِ خاموش
من در جستجوی دیروزی یافتنت!
بازگشتم ووای در خیرگی,
میانِ هیچ ِهوا
سکوت کردم
سکوت ...سکوت
لب به سخن باز نمیشد
نه توان اشک نه توان
حرف نه حتی توان زیستن
هیچ درمن نبود...
هیچ درمن نمانده بود
وخاطره بودنت ...
محو میشد
در اندوهی که دیگر
درپی جامه دان سفر نبود
نه دیگر بسوی تو
نه برای باردیگر شکستن
وزندگی محو میشد
درهیجِ من ...
که بی تو
زندگی نمیشناخت
ونه دیگر شوق
زندگی کردن را
___فرزانه شیدا /1388-اُسلو نروژ____
چراکه هرکس بایدمسلط برزندگی خویش باشد ونیازری نیست چون همان دختر وپسری که درخانه فقط میبایست فقط به ما«چشم »میگفت اکنون درخانه ی مشترک خویش باهمسری که,درمقام زن یاشوهر مسئولیت اورابعهده گرفته ومسول غم وشادی وخوشبختی اونیزهست ,نمی بایست چشم مابه پدر ومادر باشد تا درست همانگونه زندگی کنیم که,ایشان میخواهند وبی چون وچرا براخواسته ای آنان در زندگی شخصی ما که متعلق به شخص ما وهمسر ماست « چشم »بگوئیم که این بیرون ازقاعده قانون زندگی هاست ,زیراکه فردی که بااوزندگی میکنیم,ازخانواده ی دیگریست وشایدبسیاری ازاین « چشم » گفتن ها زندگی ماراباوبه جهنمی مبدل کندمسلم است که هیچکس همسری رادوست نداردکه تابع مطلق خانواده خود باشد بروی برنامه ریزی مادروپدرخودباهمسرش زندگی کنداگر زنی ست لازم است ازخود شکلی مقتدراز زنانگی رادر مقابل مسئولیتهای زندگی درجایگاه همسر, بافهم وشعوروقدرت تصمیم گیری خود نشان داده وهویت خودرابعنوان همسرجابیاندازد وقدرت چرخاندن یک زندگی رانیزداشته باشدو اگر مردیست لازم است که توان این باشد که باوتکیه کردوقادرباشیم که بدانیم اوبدون دیگران میتواند برسرپای خویش بیاستدونیاز به این ندارکه مدام باوگوشزدشودچگونه درخانه خود مردباش وریاست ومدیریت یک مرداهل خانه راداشته باشدویا چگونه همسری باش وچکاری رابکن چکار را نکن !شاید بایدبپذیریم که "باید, نبایدها"دیگرکافیست وبهتراست به باید ونبایدزندگی شخصی خود توجه خودرامعطوف بداریم,چون ماهمسری را به خانه خویش بعنوان یک طفل نبرده ایم که بخوایهم اوراتربیت کنیم یا بخواهد راه زندگی خودرا تازه پش ازازدواج ازپدرومادر بیاموزدزن ومردی رابرده ایم که درتصورماآنقدر بزرگ هست که مسئولیت زندگی خویش رابتواند بدون دستور دیگران وفکر دیگران برعهده بگیرداین است که زمان ازدواج وآمادگی برای ازدواج ازمهمترین بخشهای شروع یک زندگی مشترک درهمه جای دنیاست چراکه هیچکس درساختن یک زندگی مشترک ویرانی خود وزندگیش را خواهان نبوده ونیست.
_____جغرافیای ویرانی ______
دلم قلمرو جغرافیای ویرانی است
هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی است
دلم میان دو دریای سرخ مانده سیاه
همیشه برزخ دل تنگه ی پریشانی است
مهار عقده ی آتشفشان خاموشم
گدازه های دلم دردهای پنهانی است
صفات بغض مرا فرصت بروز دهید
درون سینه ی من انفجار زندانی است
تو فیض یک اقیانوس آب آرامی
سخاوتی ، که دلم خواهشی بیابانی است!
_____ شعر از:« قیصر امین پور »______
زمانی که ما ازخانه ی پدری خودبه خانه شخصی خودمیرویم خودیک همسریم چه درجایگاه مرد چه زن وخود نیز پدرومادروالدین محسوب میشویم ولازم است زندگی خودرابه شیوه ای که لازمه ی زندگی ماست انجام دهیم چون درون خانه م تنها بردوفردمشترکی که ب یکدیگر زندگی میکنند کاملاآشکاراست وبیرون این در حتی مادر انسان قادر نیست بدستی از درون زندگی ما اطلاع یابد وهمسر ماراچه زن باشد چه مردآنگونه بشناسدکه شریک واقعی اومیشناسد درنتیجه نظردادن بروی زندگی مشترک دیگران بدون دانش درست ازدرون واقعی این زندگی کاری نادرست است که بسیاری والدین آنراانجام داده وبادیدن یکی دوایراد در زندگی دختر یا پسرخود بخود اجازه میدهند فرد متقابل وهمسراورا بباد نکوش بگیرندیاازاو چه درنزد فرزندخودیانزدعروس ودامادلب به ایرادگیری وشکایت بازکرده وبا ونمودارکردن ناراحتی خودبپردازند بی آنکه شایداین دوفردباداشتن یکی دومشکل یاحتی اختلاف درهزارمورددیگر توانسته باشند به تفاهم برسندونیازی نیست که والدین بجای آنان خوبی وبدی زندگی ایشان راببینند وبه ایشان یادآور شوندکه بایدتغییر شکلی ,درنهادزندگی توداده شود واینگونه وآنگونه رفتار کنی یا از همسرت بخواهی چنین وچنان باشد بگذاریم خودزندگی خودرا بیازمایند خودبایکدیگرکنار بیایندوخودبازبان اشنای هم که بهترازماباآن آشناهستنداز پس مشکلات خویش بر بیایند وحتی شکستهای خودراباهم تجربه کنند وبیشتر ازحد کاسه داغتراز آش نشویم ودرکناردیدن بدی ها شورزندگی وعلاقه ومحبت ایشان را بهم نیز سعی کنیم ببینیم وزحماتی را که برای فرزند ما میکشند. ودرجائی نشرهوای مسموم درزندگی ایشان ی هرکسی دیگرهوای معطردوستی واشتی وصلح وتفاهم رادرتلاش باشیم که به زندگی دیگران بدهیم بخصوص به دوجوانی که با هزار ویک ارزو زندگی مشترک خویش را آغاز کرده اند ونیاز به کسی ندارند که کانون عشق ومحبت ایشان را بدرد وناله وشکایت وبدرفتاریهای خویش الوده ی درد واندوه کرده وبه تاری وسیاهی بکشانند.
*- اگرشورزندگی وامیدرا،در پیکره خاکستری یاران خویش بارورکنیم تنهایی هیچ گاه به سراغ مان نخواهد آمد.*اُرد بزرگ
بهتراست چراکه دربسیاری ازجاهاهمان همسری که درنگاه والدین سراپااشکال است کارهائی برای شریک خودکردهومیکندکه والدین عمرافرصت انجام,آنرادر زندگی برای فرزندخودداشته یاانجام داده یااصلاموقعیت انجام آنراپیدا کرده باشند
*- شکست های زندگی،درهای پیروزی رامی گشایدوخودپسندی درهای پیروزی رایکی پس ازدیگری می بندد. *اُرد بزرگ
دربسیاری مواقع, ازخودگذشتگی هائی برای یاوروشریک خودکرده است که یکی دوایراداوبی شک جای گذشت دارد, کمااینکه,چه خودماچه والدین ماهیچکدام عاری از عیب,وایرادنیستندویکی,رابخاطر یکی دواخلاق بدوخوب یااشتباهی یارفتاری,حتی به,عمدویاواقعاغیرعمدی,بدارمجازات کشیدن, وندیدن دیگر خوبی ها ی او,وفشارآوردن به اینکه بایدتغییر رفتاری,صورت گیر وفرزندخودرادراین فشارقرار دهیم که بایدباوبگوئی بایدحالش راجابیاوری بایداورابرسرجابنشانی یاحتی تهدیدکردن,اوکه,بتو یکباربیشترنمیگویم چنین وچنان رفتاری که باتویادرجمع یابامن کردبایدبارآخرش باشد وباید ادم شودو... بسیاری ازاینگونه "سم پاشیها"درزندگی دونفر که شایدباهم خوش وشادندشایدهمه جورباهم کنارمیآیند شایددرخلوت خودحتی این مسئله رابارعایت قوانین درست احترام به صحبت نشسته وباهم کنارآمده اند یابه یکدیگربرخی ازمسائل رابدوستی گوشزدکرده اندودرموردآن باهم سنگهای خودرا واچیده اند یاآنکه حتی اخلاق خانواده ی خودرانیزدرانتظارات روشن کرده اند وباهم مشکل راحل کرده باعصبانیت مداوم شماکه ازدرون خانه ی ایشان,ازخلوت صحبت ایشان خبرنداریدجزدشمنی نیست وگاه میشودکهاین بزرگان متوجه نیستندکه,اینگونه, خط,ونشان کشیدن برای دختروپسرخودویاتحریک کردن فرزندخودبرای خط ونشان کشیدن برهمسرخودممکن است آشوبی برای همیشه اختلافی برای ابدبین این دورا باعث شده وحرمت خویش رانیزببازیدوحتی,اگرهم به مهرباشدودلتان به فرزندخودنیز سوخته باشداینگونه براستی"حق" نیست که بااورفتارکنیدحتی اگر صحبت زن وشوهری نباشدوما به فرزندخود در رفتارهای شخصی اوهم اینگونه کنیم وبخواهیم که درمحل کاربادوست با فامیل با زندگی درکل درهمه چیز همواره ,عین خواسته ی مارفتارکند در"حق او درست عمل نکرده ایم چراکه شاید روش مابرای, اودرزندگی درمحیطهائی که هست جواب نمیدهد وروش خوداوبهتربتواندجوابگوی زندکی اودرخارحج ازمنزل یادرزندگی برای اوباشدوهمه وهمه ی آنچه باعث تولیدحالت منفی درفرد متقابل شود , لطف نیست دشمنی ست وحتی بسیاراتفاق میافتدکه والدین ازفرزندان توقع دارندقدرت خویش برهمسرخودرابایشان ثابت کنندکه کاری بیهوده وحتی ابلهانه است چراکه زندگی مشترک میدان نشان دادن قدرتهانیست که میدان یک زندگی مشترک ازعشق ومحبت ودوستی ست وتازمانی که نیازنباشدخود طرفین لزومی نمیبینند که یکدیگر راآزار بدهندچراکه هدف زندگی درکانون گرم یک خانواده است این کانون راشما نیز میبایدپاس بداریدوبرآن احترم بگذاریدچون مکان مقدس یک ازدواج است درعقد خدائی دراشتراک دوانسان که نسل اینده رادردست دارنددوبدرفتاری شما با هریک,بخاطرهمسراو یا مستقیم به همسراوازحرمت ,خودشمامیکاهدمسلم است که وقتی شخصی خواه پسرماباش یادخترخودمایا عروس یادامادما,مستقیم باانسان درمی افتدنیازی نیست که مافرددوم راوسط بکشیم بلکه خودهمان موقع جواب خواهیم دادتاازحرمت خویش نیزدفاع کرده باشیم, اما بیادداشت که این مسئله رابه زندگی ایشان بگونه ای به آشوب نکشانیدکه بین آندو نیزاختلاف عظیمی پیش بیایدولااقل اززندگی ایشان اگرخودشماناراحت هستیدکناربکشیدوبگذاریداگرباهم زندگی میکنندباهم زندگی خویش راادامه دهندچراکه شم یکبارجواب خودرامستقیم داده ایدوادامه ی آن دشمنی به زندگی فرزندخودشماست واگر حرمت شمااززندگی فرزندتان نیزبیشتراست که حاضریدایشان برای ناراحتی شمازندگی خودراهم برهم بریزد بپذیریدکه اینجاشمادرحال دشمنی کردن بایک ازدواج یک پیوند مقدس ودوجوان وخراب کردن یک آشیانه هستیدودیگر نمیشودگفت که به مهر ولطف به,اعتراض برآمده ایدکه این چنین هم نیست وشاید بهترباشدبجای اینکه خودرامشغول سرک کشیدن به زندگی فرزندواطرافیان خودکنیم بیش ازهمه زندگی خودراکرده وبه خوب وبد کردن دیگران درزندگی اواینهمه ادامه ندهیم که چه فرزندآدمی باشد چه اشناوهمسایه,اینگونه دخالتهاواصرار ورزیدن درتلافی کردنهاوسرجا نشاندن هااثری زیباازمابر کسی برجانخواهد گذاشت وسرانجام خودماازحرمت خویش بیشتر ازاول کاسته ایم وبه عنوان دشمن ِخانواده فرزندیاآشنا یادوست خودشناخته شویمکه شاید درواقع هدف ما این نیز نبود اما اینگونه برداشت خواهد شد وبهتراست دراین مکان خودرا کامل کنار بکشید ونه ببینید که ناراحت شوید نه بپرسید نه حتی به ایشان نزدیک شوید تا اوهم همانگونه که دوست دارد درست یا غلط اشتباه یا صحیحی زند گی خودرا بکند اگر لازم باشد چیزی را درزندگی دریابد تا خود نخواهد درنخواهد یافت وشما بیهوده خودرابه ناراحتی انداخته ایدبه کسی که پند نمیپذیردپنددهیدیاغم کسی راکه خو خبر نداردکه غمی درزندگی اوهست پس اگردردیدگاه اودرزندگی او مشکل وغمی نیست پس برای دردل اوهم مشکل وغمی نیست واگرهدف واقعی"اوست وشادیاو" خوب اوکه شاداست پس بگذاریدشادنیز بمانددراگاهی یانااگاهی این نیزانتخاب خوداوست,که ببیند یانبیند بفهمدیانفهمدبخواهدتغییر کندیانخواهدهرچه هست زندگی اوست ومتعلق به او,وماهیچکاره ایم,واینراموجِ منفیِ زندگی اونکنیدکه چیزهائی راباو تفهیم کنیدکه نمیبیند یانمیخواهدببینددانش زندگی چنین فردی بایدتوسط خوداوبه رشد برسد ومنو شماهیچ کاره ایم,وبهتراست ساکت باشیم تاخوداو به شکل خودرشد کندیاحتی نکند. بگذاریدهمانگونه که میخواهد ومیبیند زندگی خودراببیند لااقل اینگونه غصه ورنجی ازسوی مابدل او راه نیافته است وزندگی,خودرابه شکل خودمیکندوشایدبسیارهم شادباشداگرماخاموش باشیم وکناربکشیم.
*- آنانیکه سامان و پویندگی در کیهان رادروغ می پندارند،همواره,دراندیشه کین خواهی و حمله به جهان پیرامون خویش هستندوزندگی خودونزدیکانشان راتباه می سازند وسرانجام دربرآیندی بزرگترازهستی ناپدید می شوند.*اُردبزرگ
وآنجا که سوی عروسی ودامادی بی حرمتی براعضای خانواده همسر وارد میشود شمااگرهم,اینرا به پاس اینکه حرمت شما شکسته شدبازگومیکنید بخاطرداشته باشید که تصمصم آخردراینکه چکونه باهمسرخودبرخوردکندیاچگونه با بگویدوگوشزدکندازآن فرزند شماست نه شماچراکه,او خودش بهترمیداندچگونه بگویدکی بگویدوچطور بگویدکه,اثری بهتراز جنجال ودعوا راداشته باشدبازاگردرهمسرآدمی باشد جائی دارداماازسوی خانواده ی همسر معمولا باتنش هاوناراحتیهائی روبروخواهدشدکه هم زندگی فرزند ماراتلخ مینمایدهم خودرادرنزد همسراوخراب میکنیم هم اینکه جزتولیداختلاف ودلسردکردن دختروپسرخود به زندگی او,کارمهم,دیگری,انجام نداده ایم که براستی دلسوزی ومحبت خودرا نشان داده باشیم حتی,اگرهمه وهمه ازسر لطف ومهر باشد.
___ باغ آیینه - احمد شاملو _____
چراغی به دستم، چراغی در برابرم:
من به جنگ سیاهی می روم.

گهواره های خستگی
از کشاکش رفت و آمدها
باز ایستاده اند،
و خورشیدی از اعماق
کهکشان های خاکستر شده را
روشن می کند.
***
فریادهای عاصی آذرخش -
هنگامی که تگرگ
در بطن بی قرار ابر
نطفه می بندد.
و درد خاموش وار تک -
هنگامی که غوره خرد
در انتهای شاخسار طولانی
پیچ پیچ جوانه می زند.
فریاد من همه گریز از درد بود
چرا که من،
در وحشت انگیز ترین شبها
آفتاب را به دعائی
نومیدوار طلب می کرده ام.
***
تو از خورشید ها آمده ای
از سپیده دم ها آمده ای
تو از اینه ها و ابریشم ها
آمده ای.
***
در خلئی که
نه خدا بود و نه آتش
نگاه و اعتماد ترا
به دعائی نومیدوار
طلب کرده بودم.
جریانی جدی
در فاصله دو مرگ
در تهی میان دو تنهائی -
[ نگاه و اعتماد تو
بدینگونه است!]
***
شادی تو بی رحم است و بزرگوار،
نفست در دست های خالی من
ترانه و سبزی است
من برمی خیزم!
چراغی در دست... چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
اینه ئی برابر
اینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم.
____ «احمد شاملو »_____
واینجاست که دیگر خط ومشی تعیین کردن بزرگان برای زندگی ماجائزنیست چراکه زندگی هرانسانی متعلق بخوداوست ودرچهاردیواری زندگیش حتی درمقام مادروپدرنی می بایست "مرزنگهدارِ"خانه دختر وپسر خودباشیم ومرزایشان رانگه داریم وبدون اجازه به مرزخانه وقانون خانه ی اوداخل نشویموحرمت خود اووزندگی ایشان رانیز نگه داریم وباایرادگیریها مخالفتهاوتصمیم گیریهای شخصی برای زندگی اوخودراکوچک نکنیم وازموقعیت خوددر مقام والدین نیزسواستفاده نکنیم,چراکه دراینجازمانی نیزمیرسد که عزیز خودرابرسرهمینگونه کارهاازدست خواهیم دادوبرای همیشه کسی را ازخوددور میکنیم که بی شک همیشه مارادوست داردچراکه هرچه هست والدین مادروپدروخواهر وبرادر اوهستیم وبهتراست همیشه درنظرداشته باشیم که شخصی وقتی به خانه وزندگی خودرفته است,اختیاردارزندگی خویش است وچه درمسائل مادی ومعنوی اودخالتهای بیجاجزآزار وآسیب نیست مگر اینکه او رادر شرایطی ببینیم,که, یاخوددرخواست میکندیاشرایط استثنائی,ایجاب میکنددراینمواردبداخل مرزپاگذاشته ویادآور پندواندرزهائی باشیم وتلاش براین باشدکه چیزی را درست کنیم واگر براستی چیزی برای درست کردن نمانده است بهتراست که تمام شودتااینکه عمری ادامه داشته باشدوهمیشه,دراختلافات همیشگی که,همگان درآن به سختی وغم واندوهزندگی میکنند چراکه بایداز زندگی بدرستی استفاده,کردوهرگزیک زندگی ماندهدرافسردگی واحساس رنج وبدبختی واسارت برای انسان زندگی مناسبی نیست وهیچ,انتهائی نداردمگر بیماریهای روحی وجسمی ودرعین حال عمری به غم زندگی کردن وعمر خویش باختن.یک زندگی بی هدف وازسرناچاری هرگزبه خوشبختی نمیریسدوهرگز نیز شادی وامید مار برآورده نمییکنددرنتیجه می بایست چاره ای بهترازاین پیدا کردکه فقط ازخودگذشتگی کنیم واززندگی خودوخوش بودن خودبگذریم مبادادرنام جدائی وطلاق کسی یا کسانی راآزرده ,دلشکسته یاناامید کنیم,چراکه,این فقط یکبارزندگی ماست دیگران,راههای باز برای درست کردن زندگی خویش دارنددرنتیجه هریک ازمانیزباید موقعیت شروعی دوباره رادرزندگی بخودبدهیم بخصوص آنجاکه میبینیم به بن بست رسیده ایم وچاره ای دیگرنداریم بجزبازگشت ازراه رفته وشروع مجددراهی دیگرشاید که شادی مادرآن راه دیگر باشد.
___ بیهوده, ___
هنوز غبار ازتن
پاک نکرده بودم
که غبارآلوده تن
در گردباد افکارم ,
خویش را باختم
وقتی که
گلستان احساسم را
در میان شنهای
غبارالوده تردید
گم کردم
درکویر تنهائی غمناکی ,
که تو مرا بدان خواندی
ومیگفتی کنار دریاست
دریائی که دوستش میداری!
وامروز ...آه ...
میدانستم
که دیروزها
باز نمیگردد ...
ودر آندم
که بدنبالت میگشتم
همراه تو, چیزی در,
درونم گم کردم
چیزی را...
چه؟ ...هنوز نمیدانم !
تراکه گوئی, برای همیشه
گم کرده بود دلم
وپیدایت نمیکرد
هرچه درخویش کاوشگر
امید بودم
امیدم بودی , آری امیدم
بی آنکه بدانی
گلستان دیروز هستی ام
درکویر ناامیدی های تو
گم شد
وگم کردم ترانیز
وخود را, هم!
درتنهائی مرکبار سکوتی
که درآه
هیچ چیز پیدا نبود
چیزی را
گم کرده بودم
...چه ؟نمیدانم
...نپرس....دیگر مپرس
چیزی درمن شکسته است
باور بود یا اعتماد
عشق بود یاامید
نمیدانم
دست دراز نمی کنم
که میدانم دستم کوتاه
امیدم بیهوده بود
چیزی درمن گم شد
چیزی درمن شکست
چه؟ نمیدانم!
____ فرزانه شیدا/ 1388/اُسلو-نروژ____
وقتی در باورزندگی خویش به مکانی میرسیم که نمیدانم درکجای زندگی قرارداریم چه هستیم که هستیم زمانیست که درحال پیداکردن خویشتن هستیم زمانی که برای رسیدن بخودوخدای خویش تمامی افکارخودرا میبایست معطوف بخودوزندئی کنیموساختارواقعی خویش راپایه ای محکم بگذاریم تا شکسته دلی نباشیم که میخواست زندگی کندامادرناامیدی گامی به پیش نبردومیبایست نیز
امیدراتاحدامکان درخویش جاودانه بداریم,که هیچ غمی هیچ سردی ومشکل واتفاقی قادربه,دلسرد کردن ماازراه مانباشدمانیازمند نومیدی ویاس نیستیم وآنچه لازمه ی زندگی ماست ایمان بخود اعتمادبه خویش وگامهای محکمی ست که,درآگاهی روح وعقل ودیده ودل,قادربه پیش رفتن ورسیدن باشد.
*- اگرهدف زندگی هوید باشد,ده ها,راه بن بست نیز نمی تواندماراازپیش رفتن به سوی آن باز دارد.*اُردبزرگ
*- آنکه فکر می کند با گذشتن از زندگی خویش می تواند همه رادلشاد داردو مخالفی هم نداشته باشد !سخت در اشتباه است .*اُردبزرگ
ما میبایست دید خودرانیز برمسئله طلاق وجدائی نیزبازتر کنیم چراکه گاه لزوم طلاق بسیار بیشتراست تا لزوم یک زندگی سراسررنج که شایدحتی به مرگ یکی ازعزیزان ماختم شودکه راضی نیست اینگونه زندگی راداشته باشدومرگ رابهترازاین زندگی میداند.اینجاست که حکم طلاق درقانون شریعت ومذهب واجتماع وقانون نیزحکمی بجا,به سزا وروا ست حال میخواهداین جدائی ازکس وکسانی باشد که بهترین عزیزان مادرهمیشه زندگی مابوده اندیاهمسری که به آرزو به خانه اش رفتیم,اماهرگز شادی ما نبودومیبایست که عزیز وعزیزانی راپاس داشته درکنار خودهمواره نگاهداریم که میدانیم بهترین ماست وهمانقدردوستی محبت رابماداردوخواهان خوشبختی ماست که ماهستیم وهمانقدر برای شادی ما میکوشدکه ماخودبرای او میکردیم حال میخواهداین شخص همسرماباشد یاوالدین مایاخواهر وبرادرمامهم این است که عزیزی عزیزاست که باعث شادی باشدودرغم وشادی براستی وبادل شریک همه ی لحظه های ماوهدف اودیدن وبودن مادرشادی وخوشبختی ما.درنتیجه گم شده خودرادرآنکس بجوی که خوشبختی دهنده وآرامش دهنده ی قلب توست ودرکناراواحساس آرامش وخوشبختی وشادی وامنیت میکنید.
*- بزرگترین گمشده های مادرزندگی،نزدیکترین ها به ما هستند !.*اُردبزرگ
در فرگرددوستی نیزعنوان شددوستی برای مادوست خواهد بود که بدون درکناراواین احساس رادرما بوجود بیاور که همدل وهمرازوصمیمی واقی باماست وقابل اعتمادومورد احترام همگان.
شخصی راکه به عنوان دوست میپذیریم ودرکنار خودقرار داده ایم مسلمابایدکسی باشدکه قادر باشیم درتمامی زندگی باواعتماد کنیم ومطمئن باشیم که درصداقت ودرستی و راستی ومهراو حقانیتی نهفته است وبراستی همامگونه بامادوستی میکندکه مابااو دوست هستیم لذاوقتی باکسی دوست میشویم واورا درجایگاه دوست صمیمی خودقرارمیدهیم مسلم است که توقعاتی ازاودارم مشابه آنچه خودبراو میکنیم میگویند"خوبی کردن بی منت باشدودوستی بی توقع" تاهمگان دراین دوستی ویاریهاراحت باشند,این درست است,امادوستی نمیبایست یکطرفه باشد وهمیشه یکی درخدمت دیگری که,این دوستی نیست سواستفاده,ازمحبت وخوبی دوست است ودرعین حال هیچگسی نیز لزومی دراین نمیبیند که دوستی داشته باشدکه مداوم در منفی گرائی ها وشکایتهائی غرقه است که روز خوب خود ومارا به روزی تلخ واندوهگین مبدل کند اینکه گاه ما دردل اندوهی داریم یادوست ماازچیزی,افسرده,ودلگرفته است موضوعی است که میشودباهمدلی وهمکاری وحتی شنیدن دردودل او بسیاریاوراوبودامااگر کسی مداوم لب شکایت است ومنفی مطلق, بهتراست باویادآور شویم که نه برای اواینگونه اندیشه ونگاهی خوشبختی وسعادت وآرامشی خواهدداشت نه دیگران درمجاورت اومیتواننددرآرامش باقی مانده,وازبودن درکناراواحساس شادی کنندچون بهترین دوست کسی ست که مشوق آدمی درزندگی باشدوبجای مداوم ایرادگیری کردن وغرزدن ویاحتی نالیدن ازخودوزندگی خودویاحتی پیداکردن نقطه ضعفهای مابرای آنکه,اگربگوئیم توزیادی منفی هستی وبایدرکارخوداینجا وآنجای کار رادرست کنی,بلافاصله به ضعفی در زندگی تواشاره کندکه توهم چنین وچنانی فقط خودت حالیت نیست,انگاه بهتراست چسن دوستی را ازرده ی دوستان خارج کنیم وبدانتیم اوننه تنها پند پذیر نیست که دستش برسد هزارویکح شککل اززندگیما بیرون میکشد تا یادت بیاندازداگر من بدبختم توام کمیتی ازمن نداری!وبهتراست چنین دوستی رابه لیست سیاه روانه کنیم که,داشتن چنین دوستی باداشتن دشمن در زندگی ماچندان تفاوتی نمیکندچراکه چه خودناامید باشدچه مارااززندگی خودماناامید کندهدف ونتیجه ی آن چیز مساعدی برای مانخواهد بودهیچکسی درزندگی نیازمند کسی با "موج منفی"درنام دوست درزندگی خود نیست.
*-آنکه مدام از کمبودها و ناراستی های زندگی خویش سخن می گوید دوست خوبی برای تو نخواهد بود . اردبزرگ
مسلم است که مابرای احساس خوشبختی وامنیت وآرامش زندگی خودنیازمنداین هستیم که,اول زندگی خود رابسازیم ودرخودسازی وخود وزندگی بی شک متحمل رنجها وفشارها ومشکلاتی نیزخواهیم بود همانگونه که کوهنورد به قله ای نمیرسد مگرتمامی طی راه رادراین کوهنوردی به سختی گاه با چنگ ودندان گاه باپاوطناب و... پیش برده وتابه قله ای رسیدلذادرزندگی ِما,بسیار قله هاست که میباید به آن برسیم تاتوان آنراداشته باشیم که روزی درزندگی خود احساسارامش وخوشبختی وشادی کنیم وهرچندانسان هرچه داشته باش باز خواهان بیشترازآن درزندگیست ,چه خوب است که خواسته ها وبیشترخواستن های مابرای جلای شخصیت ماباشدورشداندیشه وفکروبهتر کردن زندگی ماچون مادیات هرگز تا همیشه ماندگار نیست وهمه چیزبالاخره کهنه کسل کننده وخسته کننده میشود .
*- می گویندرسیدن به آرامش هدف است بایدگفت آرامش تختگاه نوک کوه است آیاکوهنوردهمیشه بر آن خواهد ماند ؟ بیشترزمان زندگی اودرکوهپایه و دامنه می گذردبه امیدرسیدن به آرامشی اندک و دوباره نهیب دل ودلدادگی به فرازی دیگر.*اُردبزرگ
درنتیجه درخواسته های خوداززندگی نمیبایست زیاده خواهی باشیم که باآن روبه بیراهه هارفته وزندگی خودرابجای ساختن به ویرانه ای مبدل کنیم وبا تصمیمات نادرست وعجولانه تنهابامید رسیدن به موقعیتی بهترپولی بیشترومکانی راحت تر خودرادچاردردسرهائی کنیم که راحتی وآرامش زندگی امروزخویش راهم که بی شک به سختی بدست آمده است,ازدست بدهیم,مباداکه حتی به قله ای نیز
برسیم اما به جا وبموقع نباشد ودر نگاهداشتن جایگاه خودمغرور بخویش شده وبیشتروسایل اندوه خودودیگران وساختن مشکلاتی برای همگان راسبب شویم بی آنکه,دریابیم گاه هنوزآمادگی مسئولیتی را نداریم ومی بایست بیشتر خودسازی کرده وبررشدآموزش خویش بیافزایم تا به مقامی که,دست یافته ایم درآن,شایسته باشیم وبدرستی رفتارکنیم وبه خطانرویم
*- بزرگترین اشتباه وچاله,زندگی یک زیاده خواه،درآنست که پیش ازکسب آمادگی لازم پشت میز مدیریت بنشیند.*اُردبزرگ
گاه در مواردی یک شکست یایک پیروزی سبب آن میشد که,آنقدرمشغول خودشویم که توجه خودرابه واقعیتها,ارزش هاوباورهای خویش ازدست بدهیم ودرجای آنکه چشمه ای باشیم روبه,رسیدن به دریای معرفت وشادی وخوشبخت به مردابی فروریزیم که تاهمیشه زندگی,اندوه ومشکل زندگی ماخواهدشد وچاره ای برآن پیدانکنیم که قادرباشیم دیگرباربه چشمه بازگردیم ومجبورشویم که دریای شادی وخوشبختی وآرامش خویش رادرزندگی که سرشاراز قطره های معرفت است وراستی ودرستی وصداقت که سیراب کننده لب تشنه ی آدمی درزندگی مادر داشتن,آرامش وامنیت درزندگیست ناچارشویم تنها ازدورنظاره گرباشیم وحسرت بسیاری ازچیزها رانیزدردل ماندگارکنیم لذادررسیدن به موقعیت ها ونگاهداشتن آن میبایست همواره,درراه,هشیارباشیم ودرعین حال,از خاطره هاویادهائی که روزگاری غم مابوددرزمان ارامش وشادی پرهیزکنیم تاروح خودرادوباره,آلوده ی دردنسازیم,وآگاهی وهشیاری خویش راازدست ندهیم تابتوانیم بدرستی,راه,راتشخیص داده درست نیزرفته وبه سرمقصدمقصودبرسیم وآنچه رانیز توشه ی راه,کرده ایم که تجربیات زندگی مامحسوب میگردندهمواره حرمت وارزش آنرا دریادداشته باشیم,ودگرباره,ازاین تجربیات استفاده ای مثبت کنیم تادررسیدن به مقاصدخوب زندگی واهداف ارزشمند خود موفق باشیم
*- جریان های آلوده به مرداب خواهندرسید سخن گفتن ازآنها، زندگیمان راتباه می سازد.*اُردبزرگ
*- نگاه مابه سختی های زندگی بایدهمانند نگاه به انبار پراز مهمات باشد.این انبارهر چه بزرگتروافزونتر باشدپادشاهی باشکوه تری درراه است.*اُردبزرگ
خاطرنشان میکنم,که تنها زمانی انسان قدرت وتوانائی خویش رادرراه زندگی ازدست میدهدکه تن به ناامیدی داده وبه افسردگی روح ودل گامهای رفته راطی کندیااصلاازادامه ی آن سرخورده ومایوس شوداماهیچگاه آدمی به اهداف خویش نخواهدرسیداگردل به یاس سپرده وناامیدی راباخودهمراه کند که آنچه روح ودل وذهن ودرون نیازمند,آن,است,آرامش دل وانرژی مثبت واعتمادبه خودواهداف وباورهای ماست.
*- جز نامیدی وافسردگی هیچ بن بستی درزندگی آدمی نیست.*اُردبزرگ
درعین حال دراین راه رفتن مانیازمند یاران وکسانی درپیرامون خودهستیم که ایشان همواره درکنارما گامی به محبت ودوستی ورفاقت بردارندوچنین دوستانی راپیدا نخواهیم کردمگر خود انسانی بامحبت باشیم,که,بامهرخویش بادل وصداقت قلبی,بادیگران برخوردمیکنیم,ودوستی خویش را به اثبات میرسانیم وآنگاه است که مهردیگران نیزبما معطوف شده وهمواره دوستدارماخواهند بود
*- برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت و این زیباترین آورد زندگی است .*اُردبزرگ ________________________________
*- آنچه رخ داده رابایدپذیرفت اماآنچه راروی نداده،میتوان به میل خویش بنا نمود*اُردبزرگ
*- بزرگترین گمشده های ما در زندگی ، نزدیکترین ها به ما هستند !.*اُردبزرگ
*- آنکه مدام ازکمبودهاوناراستیهای زندگی خویش سخن می گویددوست خوبی برای تونخواهد بود.*اُردبزرگ
*- می گویندرسیدن به آرامش هدف است بایدگفت:آرامش تختگاه نوک کوه است آیاکوهنورد همیشه بر آن خواهد ماند ؟بیشتر زمان زندگی او درکوهپایه و دامنه می گذرد به امید رسیدن به آرامشی اندک و دوباره نهیب دل و دلدادگی به فرازی دیگر.*اُردبزرگ
*- بزرگترین,اشتباه,وچاله زندگی یک زیاده خواه،درآنست که پیش ازکسب آمادگی لازم پشت میز مدیریت بنشیند .*اُردبزرگ
*- جریان های آلوده به مرداب خواهند رسیدسخن گفتن ازآنها، زندگیمان را تباه می سازد.*اُردبزرگ
*- نگاه ما به سختی های زندگی بایدهمانند نگاه به انبار پراز مهمات باشد .این انبارهر چه بزرگتر و افزونتر باشد پادشاهی باشکوه تری در راه است.*اُردبزرگ
*- جز ناامیدی و افسردگی هیچ بن بستی درزندگی آدمی نیست .*اُردبزرگ
*- برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت و این زیباترین آورد زندگی است .*اُردبزرگ
*- شکست های زندگی،درهای پیروزی,رامی گشایدوخودپسندی,درهای پیروزی,رایکی پس ازدیگری می بندد.*اُردبزرگ
*- اگرهدف زندگی هویداباشد,ده ها,راه بن بست نیزنمی تواندمارااز پیش رفتن به سوی آن بازدارد .*اُردبزرگ
*- آنکه فکر می کند با گذشتن از زندگی خویش می تواند همه را دلشاد دارد و مخالفی هم نداشته باشد ! سخت در اشتباه است .*اُردبزرگ
*- پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند .*اُردبزرگ
*- بدان همواره آنکه برای رسیدن به تواز همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجاردردناک زندگی است .*اُردبزرگ
*- آنانیکه سامان و پویندگی درکیهان رادروغ می پندارند ،همواره دراندیشه کین خواهی و حمله به جهان پیرامون خویش هستند .زندگی خودونزدیکانشان راتباه می سازند وسرانجام در برآیندی بزرگتراز هستی ناپدید می شوند.*اُردبزرگ
*- نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است.*اُردبزرگ
*- ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد.*اُردبزرگ
*- اگر در بند زندگی روزمره تان شوید نمی توانید گامی بسوی بهروزی بردارد . ارد بزرگ
*- در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام .*اُردبزرگ
*- هیچ پیر جهان دیده ای منکر برآیند زهرآلود ، دارایی حرام در زندگی آدمی نیست .*اُردبزرگ
*- آنکه زندگی بدون رنج و تلاش رابرمی گزیند پیشاپیش مرگ خویش را نیز جشن گرفته است .*اُردبزرگ
*- زندگی میدان ادامه راه اشتباه نیست هرگاه پی به ناراستی راه خود بردیم بایدبه ریشه و بن پاکی خویش باز گردیم،نه آنکه بااشتباهی دیگر آن راادامه دهیم که برآیند آن،ازدست دادن همه عمراست .*اُردبزرگ
*- دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی درزندگی نیست،بلکه نشان نابودی زمان،به گونه ای گسترده است.*اُردبزرگ
*-اگرآغاززندگی ات باسپیده دم وروزهمزادگشت همواره,درجست و جوی,چراغ وپناهگاهی برای شبانگاهان با،واگردرشب و سیاهی,آغازشدازامیدخودچراغی بیافروزکه پگاه خوشبختی نزدیک است.*اُردبزرگ
*- صدازنده است یامرده؟ رنگ هابخشی ازپیکره ای زنده ان یامرده ؟ !آذین بندورخت چطور؟ !!!
اگر کسی دراین پرسش هاخوب بنگردخواهد دیدهمه آنها دارای روان ونیرو هستند.یک آوای زیبامیتواندشماراازخوبی خودکند،رنگی ویژه می تواندشماراآرامش و یابه خشم درآوردویا پدیده های بی جانی همچون نامه وجامه و … به صدزبان باشماگفتگومی کنند،همه آنهادرحال سرودن آواز خوش دمادم زندگی اند …*اُردبزرگ
*- در زندگی نادان سرانجام یک گره ، صدها گره باز نشدنی است .*اُردبزرگ
*- تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی .*اُردبزرگ
*- سرایش یک بیت درست از زندگی ، نیاز به سفری ، هفتاد ساله دارد .*اُردبزرگ
*- آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه درهستی ونقشی ماندگار دراندیشه مادارند.*اُردبزرگ
*- آدمی با کینه ، زندگی را بر دوستان نیز تنگ می کند.*اُردبزرگ
*- آنانی که در کنارمازندگی می کننداماکنشی ندارندووارستگی رادر پشت کردن به جهان میدانند گوشه نشینی میکنند و همه چیز راگذرا می دانند تکه گوشتهای هستندکه هنوزاز جهان حیوانی خودبه دنیای آدمیان پانگذاشته اند.آنکه مارابه این جهان آوردفروخردرا مایه رشدما قرارداد،بایدبه آنان گفت خردودانش راانکارکردن باخوابیدن و مردن تمیزی ندارد.*اُردبزرگ
*- این سخن پذیرفته نیست که:"پیکر بزرگترین زندان روان آدمی است" بایدگفت پیکربهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است چراکه همیشه بدون کوچکترین بهانه ای بدنبال خواسته های اومی دود.این که گفته شود روان در بند بدن است و باید زودتر آزاد شودتابه,دیداردلدار بشتابد،اشتباه است چون هم,او بدن رابه روان هدیه نموده است کسی که دلدار میخواهدباید به خواست اوتن دهد.*اُردبزرگ
*- درپایان کوچه بن بست زندگی،بارهاوبارهاابلهان رادیدارخواهی کرد.*اُردبزرگ
*- اگر شورزندگی وامید را،در پیکره خاکستری یاران خویش بارور کنیم تنهایی هیچ گاه به سراغ مان نخواهد آمد.*اُردبزرگ
●پایان فرگردزندگی● به قلم:فرزانه شیدا

   Senior Assisted Living
Put your loved ones in good hands with quality senior assisted living. Click now!
Click Here For More Information