۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه

ارتفاع

آدمی تنها زمانی دربند رویدادهای روزمره نخواهد شد که در اندیشه ایی فراتر از آنها در حال پرواز باشد . ارد بزرگ

ارتفاع

بالای برکه ها، بالای دره ها

کوهها ، جنگلها، دریاها ،ابرها

بالای خورشید

بالای مرزها، ستاره ها،

ای روح من با چابکی عبور کن

و همانند شناگری ماهر

که امواج را نمی فهمد

شادی کنان عبور کن

از عظمتی عمیق

با لذتی وسیع

پرواز کن

دوراز بخارهای بیمارگون

و خود را در هوایی زیبا زلال ساز

و بنوش همانند شرابی ناب و الهی

آتش روشنی را که میدرخشد

در فضاهای صاف و پاک

در ورای همه ی دردها و غمها

خوشبخت آنیست که بتواند

با بالهایی قوی بسوی

دشتهای روشن و آرام پرواز کند

خوشبخت آنیست که افکارش همانند غزلاغ

بطرف آسمانها ازادانه پروازکند

بالهایش را بروی زندگی بگستراند

وبی درنگ بفهمد

زبان گلها و اشیا صامت را

بودلر

ترجمه : شکوهه عمرانی
ژنو / سوییس
http://chokouh.tk


کعبه در قلبهای آتشین شماست

پیش از آنکه ناراستی ها ، در درون ما دره ایی مهیب پدید آورند به راستی ها باندیشیم . ارد بزرگ

کعبه در قلبهای آتشین شماست

سخن از سرپوش است

سخن از اعدام گل نیست

سخن از سنگسار بلبل نیست

سخن از رنگ و ریا

رشوه و ربا نیست

ای رهگذران سرزمین آفتاب

کعبه در قلبهای آتشین شماست

بزدایید اینه ی دلهایتان را

از زنگار تیرگی ها

تا بنگرید عکس رخ ماه را

در آینه ی جام دلها


شکوهه عمرانی
ژنو / سوییس
http://chokouh.tk

رابطه ها

بریدن یک پیوند پاک ، فرو ریزی دهشتناکی ست. ارد بزرگ

رابطه ها

امشب در سکوت تنهایی خودم

به رابطه ها فکر می کنم

به پنجره های رابطه

که ارام ارام بسته میشوند

به کرکره های رابطه

که اندک اندک پایین کشیده میشوند

به سردی دلها ودستها

به پژمردگی احساسها و عاطفه ها

چه زیبا بود ان رابطه ها

چه زیبا بود گفتگو ی همسایه ها

تنگ غروب کنار پنجره ها

یاری رسوندنها

پیوند قلبها

چه زیبا بود

فشردن گرم دستها

دوستان با وفا

یاران دیر پا

من به گذشته ها ی دور سفر کردم

تا تصویر این رابطه های قشنگ را در ذهنم مرور کنم

چه سفر زیبا و خیال انگیزی بود

چه صحنه ها ی دل انگیزی بود

من این لحظه ها را هزار بار بوییدم

من این لحظه ها را هزار با ر بوسیدم

زندگی یعنی همین لحظه ها

همین لحظه های پر معنا

همین لحظه های پر معنا


شکوهه عمرانی
ژنو / سوییس
http://chokouh.tk


هموطن

آدمها میوه های درختانی هستند که ریشه ای از دیرینه دارند . ارد بزرگ

هموطن

افتخار من ایران است

افتخار تو ایران است

سرزمین من ایران است

سرزمین تو ایران است

من و تو زیک اب و خاک و سراییم

من و تو با یک زبان سخن میسراییم

من و تو ز یک دین و آیینیم

پس چرا ز یکدگر جداییم؟

چرا خود را ز دیگری مهتر بدانیم؟

تو میدانی که درمیان غریبه ها جایی نداریم

پس چرا جدایی

چرا بی همزبانی

ایرانی از خود ماست

جدایی از او خلل ماست

ایرانی افتخار ماست

کوروش و داریوش مال ماست

حافظ وسعدی راه ماست

مولانا راهبر ماست



شکوهه عمرانی
ژنو / سوییس
http://chokouh.tk


گفتگوی چهار شمع

هیچ اهرمی همچون بردباری و امید نمی تواند مشکلات را از پیش پایت بر دارد. ارد بزرگ

گفتگوی چهار شمع

چهار شمع سرخ و سبز

در فضا نور میپاشيد

آرامشی دلپذیر

نور را در مینوردید

و میشدحرفهاشون رو فهمید

اولی گفت

اسمش صلحه

ولی کسی رو توان اون نیست

که روشناییش رو

دوام بخشه

و فرو رفت در عمق خاموشی

دومی گفت

نامش ایمونه

دیگه نیازی نیست به وجودش

و فرو رفت در عمق خاموشی

سومی گفت

نامش عشقه

ولی نیست دگر اورا توانی

رها کرده اند اورا

ادمهای این دنیای فانی

و فرو رفت در عمق خاموشی

ناگهان کودکی

اشگ در چشمانش درخشید

و پرسید

چرا خاموش گشتید؟

شمع جهارم گفت

با شعله ی سوزان من

بانور بی پایان من

خواهند بود قادر همه

روشن کنند شمع هارا

باردگر

من امیدم ،من امیدم، من امید


شکوهه عمرانی
ژنو / سوییس
http://chokouh.tk

سایه

سرچشمه خوار کردن دیگران ، از بی شرمی و بی ادبی ست . ارد بزرگ


سایه

آه

چقدر دوست دارم با سايه ام حرف بزنم

گوش میدهد حرفهایم را

می فهمد مرا

خوب میدانم

مرا بیگناه متهم نمی کند

زورمند نيست

و اسیر نمی سازدمرا

سایه ام فضل نمی فروشد

وافتخار آمیز نمی داند

آمیزش با زورمندان را

سایه ام حسود نیست

و تحقیر را سزا نمی داند

تملق نمی گوید

همانند سگان گرسنه

و دروغ نمی بافد

سایه ام بی صداست

همانند سکوت سحرگاهان

اما صد هزار ان سخن

درجای جای سینه نهان دارد


سایه

سرچشمه خوار کردن دیگران ، از بی شرمی و بی ادبی ست . ارد بزرگ


سایه

آه

چقدر دوست دارم با سايه ام حرف بزنم

گوش میدهد حرفهایم را

می فهمد مرا

خوب میدانم

مرا بیگناه متهم نمی کند

زورمند نيست

و اسیر نمی سازدمرا

سایه ام فضل نمی فروشد

وافتخار آمیز نمی داند

آمیزش با زورمندان را

سایه ام حسود نیست

و تحقیر را سزا نمی داند

تملق نمی گوید

همانند سگان گرسنه

و دروغ نمی بافد

سایه ام بی صداست

همانند سکوت سحرگاهان

اما صد هزار ان سخن

درجای جای سینه نهان دارد